همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

پیامکی از دیار باقی !

سرمو رو بالش گذاشته بو م کمی استراحت کنم که صدای موبایل مثل یه صدای نکره روح و روانمون رو اسفالت کرد. نگاه کردم مخادب به زبان لاتین بود و نااشنا ! هرچقدر با خودم اندیشیدم کدوم مخاطب رو لاتین سیو کردم فکرم قد به جایی نداد ! اسم مخاطب رو خوندم هایده ! کمی شوک زده شدم با خودم گفتم اون خدابیامرز خیلی ساله جان به جان افرین تسلیم کرده حالا بین این همه ادم بامن چکار داره همون هابده ک میگن صداش صدا بود وقتی میخوندش کار روزگار بود رفتش ونموندش ! خلاصه گفتم مرحومه احتمالا اونور کارش گیرک ده و پیامی از اونور برای بشریت داشته ک به بنده اعتماد کرده به سمع ونظر خلایق برساند پس بارغبت پیام رو بازمردم اما خشکم زد زین چرند و پرند! ...با صرف پنج هزا ت مان دیگر دویست تومان هدیه بگیرید !.... تازه فهمیدم ان نوشتع لاتیپ هدیه بوده نه هایده ! باخودم گفتم مرده شور هدیه ات. ا ببرد واقعا این اپراتور زرد یا حالش خوش نیس یت ما رو هوشنگ فرض کرده !!

چه کسی می داند جنگ چیست؟

چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.و
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:ه
نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام ...؟ توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید : هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم. چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه ....!ه
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟ با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟ اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش !ه
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد...

اطلاعیه سازمان سنجش در مورد کارت ورود به جلسه آزمون کارشناسی ارشد

 

 

  زمان دریافت و نحوۀ رفع نقص کارت ورود به

 

         جلسه آزمون کارشناسی ارشد ۹۴

 

 

        دوستان عزیز کنکوری لطفا برای دیدن جزئیات بیشتر بر روی

                         ادامه مطلب کلیک فرمایید.

 

_____________________________________________________________________________

 

به امید همصحبتی دوباره یاحق...

 

حس پروانه شدن دارم

دعای اول سالی رو یادتونه

لحظه سال تحویل؟

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

این دعارو همیشه باید خوند...

عــالیــــــه...

خداندی که مالک آسمان ها و زمین هستش...

خداوندی به این عزمت بهترین هارو واست رقم میزنه...

به شرطی که خودت بخوای و باورش داشته باشی...

الان حس حسرت دوید تو قلبم...

ازش فرار نمیکنم...

اما اجازه هم نمیدم تو وجودم انقدر ریشه کنه که...

مث سرطان نابودم کنه...

اما به حد یه ویروس سرماخوردگی حفظش می کنم... (ویروس قشنگیه ...)

تا تن صدام همینطور قشنگ باشه...

(صدام رو به وقت سرماخوردگی بیشتر دوست دارم)

آدمها وقتی بیمار میشن...

درسته که زیر چشاشون سیاه میشه اما...

یه برق نازی داره تو چشاشون که واس خاطر تبه...

این حسرتی که هر از گاهی تب به دنبال داره رو دوسش دارم...

میدونید...

آدمها تا یه جایی می تونن بدون...

اما گاهی خودتم میدونی که پایان این دویدن نرسیدن هست...

شایدم رسیدن باشه امااز توانت خارجه...

این میشه حال و احوال دل من...

باید سپرد به خودش...

یقین دارم آزمونی هست تو زندگیم...

و ماده امتحانیمم همون صبر هستش ... صبر

صبری که تب داره...

و چشمهام رو براق و شفاف می کنه...

گاهی یه پرنده انقدر خودش رو به درو دیوار قفس می کوبه

تا قبل آزادیش مرگ رو به جون می خره...

اما گاهی ام پرنده ای هست

آواز می خونه تو قفسش

چشمهاش دوخته به مناظر بیرون و پرواز پرنده ها و هوای بهاری

میخونه و امید داره واس اونچه که دوست داره بهش برسه...

گاهی روزگار وادارت می کنه معلم خودت باشی...

گاهی معامله ای که با خدا می کنی...

دیروزود داره که حکمتی درش هست...

اما به یقین باور دارم سوخت و سوزی درش راه نداره!...

حال این روزهای من خوب ،خوب خوب...

سلام به همه ی دوستانی که به لبخند خدا لطف دارند و بهش سر میزند و نظرات ارزشمندشونو ارسال میکنن خواستم به اطلاع شما برسونم ک نبض خدا از دوازدهم تقریبا حدود20 الی 25 روز از حضور شما مرخص میشه من مطالبی رو براتون آماده کردم اگر کسی باشه که بتونه در این مدت با من همکاری کنه و فقط مطالب آماده شده رو ویرایش و ثبت کنه در وبلاگ به من خبر بده تا رمز رو در اختیارش قرار بدم... چون دوست ندارم لبخند خدا بستگی به حضور من داشته باشه چه باشم چه نباشم دوست دارم اینجا همیشه بروز باشه ک شاید ی نفر هم شده با مطالبم یاد خدا در دلش زنده بشه ک آغاز دگرگونی عظیمی درش بشه…  و در جواب برخی از دوستان ک پرسیده بودند ک چرا همیشه من در پایان جملاتم از سه نقطه استفاده میکنم عرض کنم که چقدر عجیب است که " یک نقطه " پایان یک جمله نوشته شده را می رساند و " سه نقطه "  پایان   بی نهایت جملات نوشته نشده را ...

ببخشید ک مطلب بلند شد ممنون ک وقت گذاشتید... التماس دعا دارم از همه خوبان...خلاصه خوبی بدی دیدید حلال کنید بعدم دعام کنید ...به امید همصحبتی دوباره یاحق...

دود ... دود ...

امروز فضای ذهن ام دودی بود. به فرصت هایی که در زندگی ام دود شده بودند فکر می کردم و به تباهی هایی که با دست خودم آن ها را رقم زده بودم. و این دود رفته رفته غلیظ تر و خفه کننده تر شده بود. و در آخر به این نتیجه رسیدم که زمان قابل اشتعال ترین مبحثی است که در زندگی ام با آن دست به گریبان ام .