کاش می شد که عمر این شب ها ، مثل موهای مشکی ات کوتاه ...
به خودم وعده می دهم که برو! ته این جاده می رسد تا ماه!
بیست سال است یک نفر دارد، در دلم انتظارمی کارد
بیست سال است دوستت دارم، از همان عصر دوم دی ماه
که خدا آفرید دستم را بسپارد به دست های خودت
بسپارد به دست های کسی ٬ که ندارد از عاشقی اکراه
شاید از ازدحام دلتنگی ست ،هر کجا می روم همانجایی:
لب ساحل / کرانه های خلیج/ کوچه پس کوچه های کرمانشاه
چندروزی ست با خیالاتم ، خواب تاریخ را به هم زده ام
آه چیزی نمانده کشته شوم مخفیانه به دست نادرشاه
تب؟ ندارم نه! حال من خوب است . باخودم حرف می زنم؟ شاید!
بهتر از این نمی شود حال شاعری که بریده نیمه ی راه
شعر با من بگو مگو دارد ، زندگی بچگانه لج کرده!
نیستی و بهانه گیر شدم ... نیستی و بدون یک همراه ...
دوست دارم که با خودم باشم ، دوست دارم به خانه برگردم،
چندروزی بدون مردم شهر ، فارغ ازهای و هوی دانشگاه
باخودم حرف می زنم ،شاید راه کوتاه تر شود قدری
که به آخر نمی رسد این راه... نه! به آخر نمی رسد این راه!
رویا باقری
وقتش رسیده مثل من امروز برداری
آن قاب عکس کهنه را از کنج انباری
با آستینت خاک هایش را بگیری باز
بر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاری
دستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو !
دستم معطر می شود وقتی که می باری
دیشب به یادت "گریه ها" را خواندم از اول
اصلا کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری ؟
دیگر نپرس از فکر من این روزها، قطعا
من هم به آن چیزی می اندیشم که تو ... آری !
ترکت نخواهم کرد من با اینکه می دانم
سیگار قلابی برای ترک سیگاری . . . .
سعید صاحب علم
ای هر سخنت قطره ی باران بهاری
باید که بر این تشنه ی بی تاب بباری
من معدن حرفم پرم از شعر و تغزّل
امّا تو عزیزم به خدا حرف نداری
سیب است و انار است و عسل هست و شکر نیز
واجب شده بر خوان لبت شکرگزاری!
تو قصّه ی "شیرینی" و من شاعر "مجنون"
این گونه بعید است به من دل بسپاری!
سیگار و غزل چاره ی بی حوصلگی هاست
یک شعر بمان پیشم اگر حوصله داری
مصطفی الوندی
تا آمدی تمام وجودم نگاه شد
احساس بی ملاحظه ام سر به راه شد
خورشید از حضور تو الگو گرفت وُ بعد-
زیباتر از همیشه ی خود، مثل ماه شد!
تا گفتم عاشق اَت شده ام، دورتر شدی
سهمِ من از وجود تو اندوه و آه شد
فال اَم میان قهوه ایِ چشمهات بود
لرزید چشم های تو...فال اَم تباه شد
دیگر به درد هیچ غلامی نمی خورَد
معشوقه ای که واردِ دربار شاه شد!
سوء تفاهم است، عزیزم به خود نگیر!
مقصودِ من، دلی ست که غرق گناه شد
با وعده های سرد تو، سر خوش نمی شوم
هر سر، سری به عشق تو زد بی کلاه شد!
...
تقویم ها عزای عمومی گرفته اند
تاریخ بی حضور تو، روزش سیاه شد!
امید صباغ نو
زمستان میشود، من سرد و سرما میشوم بیتو
خدا ناکرده، خار چشم دنیا میشوم بیتو
تو که تنهاترین دلگرمی شبهای یلدایی
سحر ناکرده امشب بغض فردا میشوم بیتو
زمستان میشود، شهر از مسافر میشود خالی
پرستو جان بیا که تک و تنها میشوم بیتو
پرستو جان بیا که دم به دم بیتو غمی دارم
بیا که توته سنگ طور سینا میشوم بیتو
برایت گفته باشم، هر چه زود از شهر میکوچم
و صحرا گرد عاشق، سوی صحرا میشوم بیتو
***
سرم از درد دلتنگی به دامان که بگذارم؟
عزیزم زود خواهی دید، رسوا میشوم بیتو
آثار حکیمی