عمر / عمران
عمرم بهر عمران است
ورنه شهر ویران است
خلّاق باشیم چون خالق
که آثارش کیهان است
حیات شده بسکه پوچ
محاط در بحران است
راه کسب اطمینان
یاد کردن یزدان است
هیچ چیز ندارد ضمان
ظنّش خبط شیطان است
تغییر یابی چون لابد
بگزین هر چه فرمان است
ایمان آور ، کن نیکی
صبر و پندت درمان است
بغیر این صرف عمر
از سرتا پا خسران است
خودش گفت میدونی چرا ؟ گفتم نه
گفت اخه دلم نمیاد تو رو توی این دنیا تنها بذارم این صد بار از مرگ برای من بدتر . .
بازرس آموزش وپروش وسط سال میره سر کلاس.
بعد از معرفی خودش میخواد ببینه شاگردا چقدر اطلاعات دارن. ازیکیشون میپرسه:
میدونی درب خیبر رو چه کسی کنده؟
بچه میزنه زیرگریه و میگه: آقا بخدا ما نکندیم.
به معلمش میگه: این محصلت داره چی میگه؟؟؟
معلم میگه: راست میگه، من میشناسمش، بچه خوبیه، از این کارها نمیکنه.
بازرسه عصبانی میره پیش معاون و جریان رومیگه، اونم میگه:شما اصلا خودتو ناراحت نکن. چقدرخسارتشه تاخودم تقدیم کنم.
بازرس دیگه جوش میاره و میره پیش مدیر و کل ماجرا رو تعریف میکنه.
مدیر میگه: آقا ما شیفت بعد از ظهرم داریم، حالا از اونام بپرس شاید اونا کنده باشن؟!؟!