-
تنها ترین بهانه قشنگم برای زندگی متشکرم.................
سهشنبه 23 دی 1393 15:40
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقت هایی که مرا...
-
ما همیشه با همیم...
سهشنبه 23 دی 1393 15:37
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود تو میگفتی از آرزوهایت ، من مینشستم به پای حرفهایت حس همیشگی من ، همان احساس قلبی تو است لحظه های ناب من در اعماق قلب مهربان تو است ساده تر مینویسم ، ساده تر حرف دلم را به تو میگویم تا لحظه هایمان نیز صاف و ساده بگذرد بیش از هر چیز بودنت مرا آرام میکند، وقتی نگاهم میکنی چشمهایت مرا...
-
بعضی ها
سهشنبه 23 دی 1393 15:34
چقدر بعضی ها رو دوست دارم چقدر بعضی ها صورتشون . نگاهشون. لحن صداشون. قدمهاشون. حتی آرامششون . آرامش میاره چقدر بعضی ها خوبن بعضی ها اصلا نمی تونن بد باشن بعضی ها معیار محکن بعضی ها بایده دنیان بعضی ها رو باید فقط نگاه کرد بعضی ها اومدن که تو ببینی آدم یعنی چی داشته تو از بعضی ها فقط افتخار عبورش از لحظه هاته و این...
-
نوحه زیبای ای علم افراشته بر سر ایوان عشق از محمود کریمی
سهشنبه 23 دی 1393 15:31
دانلود نوحه زیبای ای علم افراشته بر سر ایوان عشق از محمود کریمی ای علم افراشته ای علم افراشته بر سر ایوان عشق خیز ز جا و مبر خواب ز چشمان عشق خیز ز جا و مزن شعله به دامان عشق می روی و می شود چاک گریبان عشق خیز به پا یا أخا وقت علمداری است تیر به چشم تو و (ابالفضل) بر دل من خورده است mp3 3MB
-
خدایا مرا ببخش که مسیحیان را مسیحی و یهودیان را یهودی کردم!
سهشنبه 23 دی 1393 15:30
شیخ حسنعلی نخودکی مینشست در جانماز و یک ساعت گریه میکرد و میگفت: خدایا....مرا ببخش که مسیحیان را مسیحی و یهودیان را یهودی کردم!!!!! به او گفتند آقا این چه حرفی است که می گویید؟؟؟ایشان در پاسخ گفتند: چون در رفتارم... در ظاهرم.... در گفتارم.... در زندگی.... و در تمام مسائل اجتماعی خودم طوری رفتار کردم که مسیحی و یهودی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 دی 1393 15:28
طول کشید تا فهمیدم ربطی به شهر و روستا ندارد .. ربطی به بزرگ و کوچکی شهر ندارد .. ربطی به اینکه همسایه ها تو را بشناسند یا نه ، ندارد .. طول کشید تا فهمیدم مشکل از نگاه هاست !! طول کشید تا فهمیدم هر جای این کشور هم که باشم موقع دویدن های صبحگاهی زیر نگاه های خیره خجالت خواهم کشید .. موقع رکاب زدن .. موقع هندزفری را...
-
کلید کلیدهای میانبر
سهشنبه 23 دی 1393 15:25
کلید کلیدهای میانبر قیمت : 30,000 ریال انتشارات کلید آموزش اطلاعات کامل کتاب در ادامه مطلب -------------------------------------------------------------- برای تهیه این کتاب به کتابفروشی زیتون ( نماینده فروش انتشارات کلید در اصفهان ) خیابان آمادگاه فروشگاه کتاب زیتون تلفن : 3-32222962 - 031 مراجعه فرمائید . فروشگاه...
-
کارگزاران در همایش اقتصاد ایران گفتند: «ما مدیر نیستیم»
سهشنبه 23 دی 1393 15:22
سال 91 سالی پرالتهاب برای فضای سیاسی کشور بود؛ جریان کارگزاران همه هجمههای خود را بر دولت احمدینژاد و به بهانه احمدینژاد به همه اصولگرایان وارد میکرد و مدیریت کشور را به بنبست رسیده فرض میکرد. آنها تنها راهکار خروج از بنبست و بحران مدیریتی کشور را آمدن هاشمی به عرصه مدیریت اجرایی کشور میدانستند. این جریان بعد...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 4
سهشنبه 23 دی 1393 15:19
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 4 ....................................................................................... بعد بدون اینکه منتظر پاسخی از طرف ندا باشه از کلاس بیرون رفت. ندا در حالی که دستم را می کشید تا از کلاس خارج شویم گفت: فرناز جون در برابر باربد دیگه نمی تونی بی تفاوت باشی.پس بی خود...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 5
سهشنبه 23 دی 1393 15:16
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 5 ....................................................................................... یک هفته بعد زمانی که داشتم از دانشگاه بیرون می آمدم و می خواستم به خانه بروم با شنیدن صدای بوق اتومبیلی که در کنارم توقف کرده بود سرم را برگرداندم و با دیدم فواد هم خوشحال شدم و هم...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 6
سهشنبه 23 دی 1393 15:13
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 6 ....................................................................................... آن شبی که قرار بود فردایش به اصفهان برویم دلشوره و استرس عجیبی بر دلم چنگ می زد طوری که تا سپبده صبح در رختخواب غلت زدم و عاقبت هم با صدای اذان رختخوابم را ترک کردم و خود را برای...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 7
سهشنبه 23 دی 1393 15:10
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 7 ....................................................................................... بارید شب نامزدی برایم سنگ تمام گذاشت بهترین هدایا و جواهرات را برایم هدیه آورد . جشن را تا جایی که می توانست با شکوه و مجلل برگزار کرد و بدون آنکه من خبر داشته باشم تک تک بچه های...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 8
سهشنبه 23 دی 1393 15:07
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 8 ....................................................................................... ساعت یک بعد از ظهر بود که به زحمت از خواب بیدار شدم و از تخت بیرون آمدم مقابل آینه که ایستادم یک لحظه از دیدن چشمان پف آلود و قرمز خود به وحشت افتادم . سرم را چند بار تکان دادم و با...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 9
سهشنبه 23 دی 1393 15:04
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 9 ....................................................................................... یک هفته گذشت و من به ظاهر سلامتی جسمی خود را به دست آوردم اما از درون خراب و ویران بودم . روحیه ام را به شدت از دست داده و هر چه می گذشت زخمم تازه تر می شد گویی تازه فهمیده بودم که...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 10
سهشنبه 23 دی 1393 15:01
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 10 ....................................................................................... با شنیدن صدای زنگ ساعت چشمانم را باز کردم و خیلی سریع پتو را کنار زدم و با خاموش کردن ساعت از جایم بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم . با نگاهی دقیق به سالن و اتاقها فهمیدم که فواد و...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 11
سهشنبه 23 دی 1393 14:58
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 11 ....................................................................................... درست دو هفته از تولد فلورا می گذشت که رامین با چهره ی تکیده و لاغر به خانه بازگشت . او خیلی سرد و بی روح با من سلام و احوالپرسی کرد و بعد بدون اینکه برای دیدن فلورا ذوقی بکند در...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 12
سهشنبه 23 دی 1393 14:55
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 12 ....................................................................................... اما گویی که مصیبت های من قصد نداشتند دست از سرم بردارند چون خیلی زود فهمیدم که رامین هر چه داشت و نداشت در قمار باخته فردای همان روز خیلی از طلبکاران او با چک های مختلف به سراغ من...
-
رمان یک قدم تا عشق فصل 13 (آخر)
سهشنبه 23 دی 1393 14:52
رمان یک قدم تا عشق نویسنده : اعظم طهماسبی فصل : 13 (آخر) ....................................................................................... باربد سکوت کرد و بغضش را فرو داد و بعد گفت : - آره آشنایی من و تو شروع یک قمار بود که ازدواج فواد و عاطفه تازه این بازی رو گرم کرد و بعدش هم سرنوشتامون به ظاهر این وسط مهربون...
-
ما هـــــمه روشــــــنیم...
سهشنبه 23 دی 1393 14:49
وبلاگ تا آسمون نوشت: حدود ساعت هشت و بیست دقیقه صبح خیابان گل نبی، میدان کتابی پژو 405 تیره رنگ چه میشود؟! وبلاگ "تا آسمون" نوشت: حدود ساعت هشت و بیست دقیقه صبح.... خیابان گل نبی، میدان کتابی... پژو 405 تیره رنگ چه میشود...؟؟؟ مصطفی را ازخانواده اش، از همسرش، از فرزندش، ازدوستانش، از نطنز ازما، ازهمه ما، از...
-
مثل "بینوایان"
سهشنبه 23 دی 1393 14:46
وبلاگ قلم واژه نوشت: جامعه ما مثل همان جامعه "بینوایان"ی شده که "ویکتورهوگو" توصیفش می کند. "فانتین" برای آینده دخترش "کوزت" کار کارخانه را که از دست می دهد موها و دندان ها را هم ارزان به حراج می گذارد. وبلاگ قلم واژه نوشت: از توی کوچه کنسولگری می رفتم دروازه دولت. مثل همیشه...
-
کهگیلویه و بویراحمد
سهشنبه 23 دی 1393 14:43
کهگیلویه و بویراحمد
-
اینفوگرافی «شرح اسم»
سهشنبه 23 دی 1393 14:40
توابین اینفوگرافی، زندگینامهی رهبر انقلاب است که به عنوان الگوی نسل جوان میتواند حاوی مطالب جالبی باشد از نحوه مبارزات، تحصیل و تهذیب تا اتّفاقاتی که در طول این سالها بر ایشان گذشته است. وبگاه " توابین " نوشت: بیشتر بخوانید
-
مسابقه وبلاگی" منادی وحدت "
سهشنبه 23 دی 1393 14:37
همه با هم منتشر میکند : امروز ما رهبری داریم که بر همه چیز آگاه است و مسائل سیاسی منطقه را به خوبی رصد میکند و همین آگاهی امام خامنه ای است که ما را از شر شیاطین حفظ کرده است.» شهید جنگی زهی به منظور نهادینه کردن فرهنگ ایثار وشهادت یادواره مولوی شهید مصطفی جنگی زهی ، مسابقه وبلاگی باعنوان منادی وحدت...
-
پسر نوح با حسن بنشست خاندان مطهّرش گم شد
سهشنبه 23 دی 1393 14:34
شرمنده بقیةالله وبگاه " شرمنده بقیةالله " نوشت: پسر نوح با حسن بنشست خاندان مطهرش گم شد ممد خاتمی حماقت کرد بیشتر بخوانید
-
جزئیات حمله فیزیکی به علی مطهری در مجلس(قطار وبگردی)
سهشنبه 23 دی 1393 13:19
این نماینده گفت: به شکل فردی هیچ کس هیچ کسی را نزده است، فقط اگر ضربه ای هم وارد شده باشد در حالت عمومی بوده و ضربه ها کاملا موجی بوده است، مطهری هم آنچنان آسیب ندید فقط به زمین خورد، آن هم به خاطر این بود که وقتی نمایندگان ... »
-
تعیین تکلیف کوره داران زغال در مناطق سه گانه کشکوئیه ، بخش مرکزی و اسماعیل آباد نوق شهرستان رفسنجان
سهشنبه 23 دی 1393 13:16
طی توقف کوره های غیر مجاز از سوی اداره منابع طبیعی شهرستان، جلسه ای جهت تعیین و تکلیف کوره داران زغال در مناطق سه گانه کشکوئیه – بخش مرکزی و اسماعیل آباد نوق با حضور آقای ملانوری فرماندار، آقای رضایی مسئول امور اراضی جهاد کشاورزی ، آقای برهانی بخشدار کشکوئیه و اداره منابع طبیعی رفسنجان برگزار شدو مقرر شد با هماهنگی...
-
مهارت های حفظ آرامش در دوران بارداری
سهشنبه 23 دی 1393 13:13
بسیاری از زنان باردار ممکن است به خصوص در ۳ ماه اول بارداری برخی تغییرات روحی همچون ترس، اضطراب، نگرانی و ... را تجربه کنند. اما باید بدانیم که این تغییرات روحی کاملا طبیعی است. این مطلب به شما کمک می کند تا بتوانید آرامش و شادی خود را با وجود این تغییرات حفظ کنید . به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان ؛ معمولاً زنانی...
-
سفرنامه فیلپین و برنئو(بخش اول)مقدمات سفر
سهشنبه 23 دی 1393 13:10
و اما قبل... تاریخ سفر: 26 آذر تا 21 دی 92 به مدت 26 روز.(December & January2013) یه سفر نسبتاً طولانی با تعداد 7 پرواز!!! همین باعث شده که قبل از اینکه بخوام سفرنامه فیلپین رو بنویسم،گیج و منگ باشم و دارم پروازها و تاریخ ها رو نگاه می کنم ببینم چی به چی بوده.اصلاً موندم من کی این همه هواپیما عوض و بدل کردم.البته این...
-
تاتااستیل ۲۰۱۵: نقد اشتباهات وان‌ولی در دور دوم
سهشنبه 23 دی 1393 13:07
تاتااستیل ۲۰۱۵ دور دوم خود را پشت سر گذاشت و دیشب در مطلب خود به نتیجه اغلب بازیها اشاره کردم اما دو بازی نیمهتمام مانده بود: ● بازی بانو هو با دینگ که نوشتم به نظرم میرسد که هو بازی را از دست داده و باید باخت را بپذیرد و متاسفانه امروز صبح دیدم که حق با من بوده و شازدهخانم هو، دومین باخت متوالی خود را متقبل گشته...
-
روز خاطره
سهشنبه 23 دی 1393 13:04
صبح روز جمعه ساعت 5 صبح عین اجل معلق بالای سرم ظاهر شد که بلند شید چرا خوابیدید؟ منو ببرید بیت پیش آقا دیر میشه گفتم مادر زوده بخواب توروخدا. گفت: نه من خوابم نمیاد دیر شد بلند شید. میخوام لباس آقای خامنه ایم را بپوشم گفتم : نمیشه گفت : چرااااا؟ گفتم : اون لباس آستین کوتاهه و الان زمستونه سرده گفت: پس لباس مرگ بر...