این ایده رو چند وقت پیش به ذهنم رسید، که به نظرم در عین سادگی، زیبا هم هست!
امیدوارم لذت ببرید
برای اینکار به یه ظرفِ معمولیِ جا مایع و چندتا برچسب نیاز داریم.
ابتدا روکش پلاستیکی ظرف مایع ظرفشویی رو کاملا درمیاریم و کاملا اون رو میشوییم، سپس ظرف رو کاملا خشک کرده و برچسب ها رو به سلیقه شخصی روی اون می چسبونیم.....به همین سادگی.....

نیامد
حال من ویرانه است
من یقین دارم که هرکس عاشق است
دیوانه است!
بعد عمری امد و در خلوتم دمساز شد
تا که دیدم روی ماهش شکوه ام اغاز شد
گفتمش دیدی که اخر هیچکس تینا نشد !؟
بعد من چشمت به روی هیچ کس بینا نشد!!
گفت: اری اتش تن های دیگر چون تنت افزون نبود
غیر تو در بستر من هیچ کس افسون نبود
گفتمش با ناامیدی چون زنی افسرده حال
هیچ یادی جز "تنم "در خاطرت ملعون! نبود؟؟؟!!!
یک روز شاد با کتاب در کتابخانه مطهری با حضور نونهالان پیش دبستانی برگزار شد. تعداد 18 نفر از کودکان پیش دبستانی یار مهربان همراه با مربی خود در کتابخانه حضور یافتند ودر این روز که با عنوان یک روز شاد در کتابخانه بود برنامه های متنوعی از جمله نقاشی، کتابخوانی ،وقصه گویی برای کودکان اجرا شد. به منظور آشنایی هرچه بهتر کودکان باید آنها را ازهمان دوران کودکی بادنیای کتاب و کتابخانه آشنا کرد کودکان در این دوره بسیار کنجکاو هستند و پیوسته می خواهند جهان پیرامون خود را کشف کنندبنابراین باید کتاب هایی برگزید که به کنجکاوی آن ها پاسخ گوید. کودک در مرحله سنی پیشدبستانی تخیل بسیار بالایی داردو داستانهای فانتزی را به سبب تخیل نیرومندی که در آنها به کار رفته بسیار دوست دارد. برای پاسخ به نیاز کودکان کتابهای تصویری تخیلی مناسبی را برای خواندن برگزید بخش بزرگی از کتاب های تصویری ویژه کودکان پیش دبستانی است و کتا ب های تصویری دارای گونه های مختلفی هستند که مربیان کودکستان ها باید همه ی این گونه ها را بشناسند و با شیوه ها ی سهیم شدن کتاب های تصویری با کودکان آشنا شوند. قصه گویی و داستان خوانی اگر به روش درست انجام شودکودک را به کتابخوانی علاقه مند خواهد کرد. در راستای بهرمندی هرچه بیشتر کودکان سعی شد تاکودکان با انواع کتابهای مختص گروه سنی خود آشنا شده و برنامه ها ی کتابخوانی نقاشی و سرگرمی با کتاب برای آنها برگزار شد که با استقبال کودکان پیش دبستانی همراه بود در این طرح یک روزه سعی شد تا موارد بالا برای این گروه سنی در نظر گرفته شود و آگاهی رسانی درستی در این زمینه فراهم شود. با امید به اینکه تمام کودکان ایران در بزرگسالی کتابخوانان نمونه باشند |
|
یک گل میتواند بهار را بیاورد
یک امید روحیه را بالا می برد یک دست دادن نگرانی شما را مشخص میکند یک قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد یک زندگی میتواند متفاوت باشد یک دست دادن روح انسان را بزرگ میکند یک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص کند یک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشد یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد یک ستاره میتواند کشتی را در دریا راهنمایی کند یک پرتو کوچک آفتاب میتواند اتاقی را روشن کند یک سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد شما می بینید پس تصمیم با شماست
|

تو پست قبلی هم نوشته بودم که احوالاتم ناجور هست
و می خوام برم و تازه برگردم؛ راست برگردم، بانظم و محکم برگردم. خواستم اول یه برنامه ریزی مشدی انجام بدم
و بعدش خدمت برسم، اما دیدم این عقب انداختن های مدام راه گشا که نیست هیچ بلکه تنبلم هم میکنه
، ما هم که ناجور تنبلی گرفته وجودمون رو و
..... خلاصه امروز صبح دیگه تصمیم گرفتم بیام و بنویسم، باشد که برنامه ریزی هم پشت سر این تجدید قلم بیاید. 
، مثل پست های اولم درس اخلاق هم باشه، تجارب زندگی و خیلی حرف های مفید و حرکت دهنده هم باشه که باید نوشته بشه تا کمک حالمون باشه.
این روزها فوق العاده سردرگم هستم
، امتحانات ترم هم نزدیکه، ضمنا دوتا هم تحقیق دارم اساسی
.... اینا خبرهای فوری فعلی و تازه بود، اما خبر جدید غیرفوری زیاد دارم
، اما چون عکساشون تو گوشیم هست باید بعدا در خدمتتون بذارم، یکی از خبرهای غیرفوری عکساش در دسترس 
فوتوشاپم خراب شده، نمی تونم چهره هامون رو خط خطی بکنم و عکس ها رو بذارم، فعلا این عکس پایینی رو داشته باشید تا بعد...

من و آقاییم کنار هم رو سن مناظره ی روز دانشجــــــــــــــــــــــــــــــــــــو، دانشگاه آقاییم
...
سعی کردم عکسی بذارم که چهره هامون چندان مشخص نباشه...


نکته نوشت مهم: دوست ندارم وقتی خودمون یه دنیا حکایت اخلاقی و حکمت دینی و سخن بزرگان داریم از داستان های وارداتی استفاده کنم اما یاد سخن حضرت امیر (ع) افتادم اونجا که فرمودند حکمت رو از منافق هم باشه بگیر، حقیر هم این داستان کوتاه خارجی رو گذاشتم....
تکراری شاید باشد اما تذکر توصیه ی قرآن حکیم هست، تذکر یعنی یادآوری کردن...
زود قضاوت نکن...
پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد پشت میزی نشست.
پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید یک بستنی میوه ای چند است؟
پیشخدمت پاسخ داد 50 سنت پسر بچه دستش را در جیبش کرد وشروع به شمردن کرد
بعد پرسید یک بستنی ساده چند است؟
در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.
پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد 35 سنت پسر دوباره سکه هایش را شمرد وگفت لطف کنید یک بستنی ساده پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی 2سکه 5 سنتی
و 5 سکه یک سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.