
رمان بازی تمام شد
نویسنده : شهره وکیلی
فصل : 7
........................................................................................
فری گفت:خیلی دلش می خواهد دخترت را ببیند .
علی جوابش را نداد وباهم وارد اتاق پذیرایی شدند . مهشید پر سروصدا وشلوغ ، شروع به احوالپرسی کرد«ول کام علی آقا . . . خیر مقدم . آخ ، خدا ، چه دختر خوشگلی!علی ، به خدا عین خودت است . دستش را پیش برد و با علی دست داد . خواست مگی را از او بگیرد ، اما مگی به علی چسبید . فری گفت:غریبی می کند هنوز با محیط مانوس نشده .

رمان بازی تمام شد
نویسنده : شهره وکیلی
فصل : 8
........................................................................................
علی ، من برای گرفتن مدرک مهندسی ات به دانشگاه رفتم . میخواستم آن را بگیرم و برایت بفرستم اما آنها حاضر نشدند مدرک
را غیر از خودت به کسی بدهد .
علی ، این گناه برزگی است که تو مبلغی به زیادی پنج میلیون دلار در قبال مگی میخواهی . خودت میدانی من داشتن چنین پولی را در خواب هم نمیتوانم تصور کنم . برای من مگی تنها پنج میلیون تومان نمیارزد . مگی ارزش تمام زندگیام را دارد . چطور باور کنم که تو او را با پول معاوضه میکنی ؟

رمان بازی تمام شد
نویسنده : شهره وکیلی
فصل : 9
........................................................................................
علی حوصله ی گفتگو نداشت . فرزین به خوبی این را می فهمید . اما دلیل دیگری باعث می شد انجا بماند . می خواست بداند علی از همدستی او با فری باخبر شده یا نه ! این فکری بود که از وقتی علی خانه را ترک کرده بود آزارش می دادو البته نگرانی اش نابجا نبود . بنابراین همچنان نشسته بود و بر کارهای برادر نظارت میکرد . از وسواس او در نگهداری مگی در تعجب بود .

رمان بازی تمام شد
نویسنده : شهره وکیلی
فصل : 10
........................................................................................
ـ اینقدر خودم خودم نکنید . شما سنی را پشت سر گذاشته اید . گاهی اوقات می بینیم حتی خوصله مونا را هم ندارید .
ـ من از اول گفتم خودم مگی را بزرگ می کنم . حالا هم روی حرفم هستم .
ـ اما می بینید که پسرتان به شما اعتماد ندارد و بچه اش را برای یک ساعت هم پیشتان تنها نمی گذارد .
ـ خب ما اشتباه کردیم . او فهمید چه نقشه هایی برای بچه اش داریم . اعتمادش سلب شد .

رمان بازی تمام شد
نویسنده : شهره وکیلی
فصل : 11
........................................................................................
جایی که هیچ را نبینم . هیچ !
پس طرحها و قراردادها چه می شود ؟
نمی دانم . تو که هستی !خودت پیگیرشان باش
زنت چه می شود ؟
تکلیف او را قانون روشن می کند .