
رمان امشب
نویسنده : سیمین شیردل
فصل : 7
........................................................................................
نمیگذارم بهانه دستش بیاد.
مکه با توست. سه ماهه بارداری .شش ماه دیگه باید صبر کنی. بعد از تولد بچه ات باید دوران نقاهت رو بگذرونی .کمی بچه ات جون بگیره و بعد تازه اول راهی.
با حرفهای مادر اشکهایم باز سرازیر شد. مادر با دستمال گونه هایم را پاک کرد و گفت

رمان امشب
نویسنده : سیمین شیردل
فصل : 8
........................................................................................
دکتر با معاینه دوباره و با توجه به آزمایشهای انجام شده گفت خطری فرزندتون رو تهدید نمیکنه.
برید خدا رو شکر کنید.
از شادی باز به گریه افتادم . پویا نفس راحتی کشید و لبخند زد. قرار شد تا دو سه ساعت دیگر عرفان را مرخص کنند.

رمان امشب
نویسنده : سیمین شیردل
فصل : 9 (آخر)
........................................................................................
چرا نمیشینی؟
روی مبل نشستم وگفتم میخوام باهات حرف بزنم.
راجع به چی؟
راجع به خودم و بچه ها.
به نظرت وقت مناسبی رو برای اینکار انتخاب کردی؟