بعد منم آخر شبی دست به کار شدممامانم گفت آخرشبی چیکار میکنی برو بخواب
گفتم تا همه خواب نرفتید یه چیزی بخورم و بخوابم
مامانم گفت چیهههههههههه این؟
گفتم دیدید همه از این خوشمزه ها میخواستید
بعدش بقیه هم اومدن گفتن چیهههههههههههههههههه
گفتم کوفت هس
بعد پرتقالا رو آوردم گفتم بشینید مغز پرتقال رو از بین اون پوستش دربیارید ببینم
بعد هم خوردش کنید
بعدش خلاصه خاگینه هم که میدونید به ازای هر تخم مرغ یه قاشق آرد.البته میدونم میدونیدا حالا بگم که بد نیشکرم میریزیم من دوس ندارم اینقد شیرین باشه که آدم تا میخوره دیگه نتونه بخوره واسه همین اونقد شیرینش نمیکنم همچین ملیح
بعد اینم عسکش
بعد مخلوط مینوماییم
بعد ماهی تابه ی آگرین رو میاریمروغن میریزیم یه کمی و بعد مواد رو میریزیم
به این صورت
و بعد آماده میشود و یه تیکه برمیداریم
بعد اینم یه قاشق از ترکیباتش از نمای نزدیک
دوباره هوسم شد
ولی نخورم دیگه خوب نی خرس گیریزلی میشم
خب اینو داشته باشید تا بعد که اومدمیا علییییییییییییییییی
سلام علیک
اینم از مراسم گالا 2015 و توپ طلایی که به رونالدو رسید رسیدن توپ طلا به رونالدو تقریبا برای همه مسلم بود
و اینکه درصدش هم دوبرابر درصد مسی بود ، حالا نویر .... بماند !!!!! عجیب بود که آق مانوئل به فینال رسید !!! اگر قرار بود کسی از تیم برنده ی جام جهانی به فینال توپ طلا برسه ، میتونست غیر از نویر باشه ... به هر حال ... نبرررررررررییییییییییییییییییییییییک
اینم داااااااش کریس و سومین توپ طلاش
تبریک به همه ی رئالیا
جایزه ی پوشکاش به جیمز خودمون رسید البته من فکر میکردم جایزه رو به van persie بدن ... که ندادن !!!! همون بهتر که جیمز برد
بهترین مربی سال آقای یواخیم لو شد مبارکش باشه
اینم تیم منتخب ... که البته تیاگو سیلوا و داوید سیلوا حضور نداشتن
البته این نکته رو هم بگم که پست دیگه ای در این باره ترتیب داده بودم که به لطف بلاگفا حذف شد و هرچی هم که تو پست بود ، پرید !!!!! این شد که این پستم مختصر مفید شد ...
گفتم مادر زوده بخواب توروخدا.
گفت: نه من خوابم نمیاد دیر شد بلند شید. میخوام لباس آقای خامنه ایم را بپوشم
گفتم : نمیشه
گفت : چرااااا؟
گفتم : اون لباس آستین کوتاهه و الان زمستونه سرده
گفت: پس لباس مرگ بر اسرائیل. اون که آستینش بلنده
خواستم بگویم نه دیدم فایده نداره آخر کار خودش را می کنه . گفتم برو بپوش
خلاصه به سرعت آماده شد
از سر عجله ای که داشت زود رسیدیم. اولین نفر دم در بیت بودیم.
توی راه گفت: محمدجواد هم میاد؟(منظورش ظریف بود)
گفتم : احتمالا میاد
گفت : خوبه می خوام ببینمش یه نکته ی اساسی بهش بگم
خنده ام گرفته بود
گفت میشه برام شعر در میدان میمانم بذاری؟
ضبط ماشین را روشن کردم و 9 بار شعر را گوش داد و می خواند
در میدان میمیانم تا نفس آخرم راهی راه حسین هم قدم رهبرم
وقتی رسیدیم هیچ کس نبود، هوا به شدت سرد بود
پشت در من در معرض رگباری از سوالاتش قرار گرفتم تا اینکه به مرحله ی انجماد رسید و از سرما دیگر نمی توانست حرف بزند
در باز شد رفتیم داخل
داخل حسینیه که شدیم ،بعد در ورود شیرینی و شیرکاکائو میدادند. خواستم بخورم نگاه غضبناک کرد که بدو بریم نخور
هیچی رفتیم داخل و نشستیم دو سه دقیقه از نشستنمان نگذشته بود که بغل دستیم گفت : خانم انگار اون آقا با شما کار دارند
برگشتم دیدم بعللله یکی از آشنایان هستند که اتفاقی مارا پیدا کردند و به این ترتیب طه به سرعت به قسمت آقایون منتقل شد و اصلا فراموش کرد مادری در کار است
میدانستم پر از سوال است و احتمالا نمی تواند سوال هایش را بپرسد
قبل از وورود آقا یه 5 دقیقه ای آمد پیشم و یک سری سوالات مختلف کرد و دوباره رفت.
اما در تمام مدت صدایش را از توی مردانه میشنیدم که یک نفس دارد حرف می زند و سوال می کند و شعار میدهد
از یک طرف دوست داشتم پیش خودم باشد که مبسوط به سوالاتش جواب دهم از یک طرف دوست داشتم در قسمت آقایان بماند و از نزدیک آقا را ببیند
آقا آمدند....خوشحال بودم....در حین سخنرانی از دور میدیدمش، کاملا مبهوت بود
بعد از سخنرانی آقا که بلند شدند بروند آمد پیش خودم
آقا هنوز توی حسینیه بودند اما در حصار مهمانان خارجی برنامه و اصلا دیده نمی شدند. تقریبا جمعیت داشت پراکنده می شد طه آن جلو توی بغلم ایستاده بود و همچنان برای خودش شعار میداد، شعار هایی که هیچ کس آن روز نداد . دوست داشت شعار های خودش را بدهد با بقیه کاری نداشت. البته آن موقع کسی دیگر شعار نمیداد چون آقا دیده نمیشدند اما طه همچنان محکم داد میزد. خامیمگی خمینی دیگر است ولالتش ولالت حیدر است....
خیلی بهش خوش گذشته بود و البته خیلی هم صبوری کرده بوداز 7 صبح تا 10:30 که آقا آمدند، بعد سخنرانی روحانی، بعد آقا. خیلی خسته بود
رسیدیم که سوار ماشین بشویم ، ماشینی در کار نبود از پلیس ها میپرسیدیم یکی میگفت جرثقیل برده، یک یم یگفت دزد برده
میگفتم من در قسمت پارکبان پارک کرده ام و دلیلی ندارد ماشین را جرثقیل ببرد، آن یکی می گفت پس دزد برده. گفتم آقای پلیس، دزدی که بر خیابان جمهوری بیست متری دوتا ماشین پلیس و در حضور این همه پلیس ماشین من را دزدیده باشد واقعا حلالش باشد ماشین
خلاصه بعد مدت مدیدی کاشف به عمل اومد که جرثقیل به دلایل امنیتی ماشین را گذاشته در یک خیابان دیگر
این هم آخر خاطره ی آن روز شیرین
حالم خیلی خوب بود خیلی خوشحال بودم
تا یکی دوساعت بعد که پیج آقا سه تا عکس از دیدار منتشر کرد در اینیستاگرام و یکیش عکس طه بود. و بعدتر چندتا عکس دیگر هم اضافه شد
تا یکی دو ساعت بعد که واکنش آدم ها شروع شود حالمان خوب بود اما امان از حال بعد از واکنش ها...
آدم از واکنش دوستان به اصطلاح خودی بدجور می سوزد
پیام یکی از آقایون به همسرم آنچنان من را عصبانی کرد که یقین دارم تا امروز عمرم اینقدر عصبانی نشده بودم درباره ی یک موضوع به این کوچکی....
بماند...تلخی پایان آن روز را اینجا نگویم فقط غرضم این بود که بگویم به خدا اگر ما حرف هایمان را مزه مزه کنیم و بعد بگوییم اتفاق بدی نمی افتد. به خدا اگر عقده های حقارتمان را در غالب تمسخر دیگران بیان نکنیم دنیای قشنگ تری داریم
خلاصه که آن روز با همه ی تلخ و شیرینی هایش ماندگار شد و طه از لحظه ی بیرون آمدن از بیت، منتظر دیدار بعدی آقاست.
موضوعی که مربوط به بحث ما می شود این است که نشانه بز بیشتر نماد و سمبل قبر بوده و جهت نشان دادن مزار از آن استفاده شده است.
البته چنانچه بز کوهی با شاخهای بزرگ و هلال باشد و دایره یا نقطه ای در داخل هلال باشد میتواند سمبل نذر و نیاز و تقاضای پایان خشکسالی از خدا باشد و ربطی به دفینه ندارد و حتی اگر قبری هم آنجا باشد، قربانی در درگاه خدا می باشد! و دفینه ای نخواهد داشت.اگر روی سنگ ثابت آن را ببینیم باید اطرافش را جستجو کنید. البته اگر بز ، به تنهایی باشد، نشانه قبر و مزار کل و بزرگ یک قوم یا قبیله بوده و باید به سمت مسیر نوک شاخ آن و اگر شاخ برگشته یا کوتاه باشد به سمت ریش بز به دنبال قبر بگردید.
اما اگر تعداد بزها بیش از دو تا بود ، حرکت شما به سمت نگاه بزی خواهد بود که خلاف بزهای دیگر نگاه می کند و چنانچه تمامی بزها به یک سمت نگاه می کنند، بزی که در بالاتر از همه قرار گرفته الگو و جهت را تعیین می نماید و بزهای دیگر تعداد قبور را نشان می دهند.
در حالتی که در کنار بز یا هر نشانه دیگر حیوانی، علامات یا نشانه های دیگری یافت گردد، باید به ترتیب و الویت بندی، نشانه ها را بررسی نمایید، یعنی ابتدا علامتهای جزئی و یا کوچکتر برای ما الویت خواهند داشت و مسیر را آنها تعیین می نمایند و بقیه حکم خبری و اطلاع رسانی دارند.
مثلا صم بز به بز الویت داشته و یا آلت به انسان یا حیوان الویت دارد، همانطور که جوجه به مرغ الویت دارد.