همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

گفت و گوی رادیو هفت با استاد پرویز پرستویی

 

تفاوت طبقاتی بین خانواده ای که در یک مکان به صورت دسته جمعی زندگی می کردن بود؟

تفاوت طبقاتی وجود نداشت و معمولا همه از یک طبقه بودند و اگر تفاوتی احساس می شد دیگران سعی می کردند که این تفاوت احساس نشود.

هیچوقت به نقاط شمالی تر شهر اومده بودید تا متوجه تفاوت ها شوید؟

من از سه سالگی که اومدیم تو شرق همونجا متمرکز شدیم تا سال63 همونجا بودیم و از سال63 به بعد هم همین جور دور می زدیم و ما بچه درس خوان بودیم که تو همون محدوده خودمون بیشتر سر و کار داشتیم و نهایتا برای سینما به عنوان تماشاچی تا لاله زار می آمدیم یادمه اولین باری که گذرم به مناطق بالا نشین افتاد زمانی بود که به تئاتر شهر تئاتر صفویه که بلیط آن 60تومان یا کم تر رفتم یادم هست تمام پولم را برای تئاتر دادم و تا بازار صفویه را پیاده آمدم.

هیچوقت دچار بغزی نبودید که چرا ادم ها انقدر متفاوت زندگی می کنند؟

من از اون زمانی که تونستم خودم را تا حدودی بشناسم سعی کردم با یه چیزهایی خداحافظی کنم

دیدین بعضی ها گرسنشون میشه میگن غذا رو بیارید بخوریم من همیشه سعی کردم جوری زندگی کنم که هیچوقت احساس گرسنگی و تشنگی نکنم و حب و بغض و حسد و کینه و ان چیزها رو از خودم دور کردم و اگه بالاشهر که می یومدم هیچوقت برام کینه نمیشد و من همه رو مدیون اساتیدی هستم که با شادی دیگران شاد می شوم و با غم شان ناراحت می شوم و ناراحت میشوم ای کاش همه در یک سطح باشند.

کودکی اتان چگونه گذشت ؟ بچه شیطونی بودید یا سر به راه؟

آدم سر به راهی بودم اما نمی تونم بگم شیطون نبودم یادمه اوایل دبیرستان که نظام قدیم بود ساعت8:30 صبح زنگ می خورد به من می گفتن شما یک ربع به 9 بیا که همه بچه ها سر کلاس باشن و من تو جمع بچه ها نباشم و حتی زودتر از بچه ها زودتر می رفتم خونه و یادمه ناظم منو از پشت پنجره کنترلم می کرد و اما این شرارت برای دیگران دردسر سازنبود آدم تنبلی نبودم و درسم را می خواندم اما به خاطر یک سری امتیازاتی که داشتم فکر کنم مانع از اخراجم می شد.

 

هیچ وقت کتک خوردید؟

از پدر و مادر طبق گفته فیلم خانه دوست آقای کیارستمی که بچه را باید هر 15بار یک بار کتک زد

واقعیت این که این کتک ها اتفاق می افتاد و درست است که من بچه هایم را تا حالا نزدم اما با توجه به محله ای که ما درآنجابودیم مادر و پدرم حق داشتند که نگرانم باشند و کتک می خوردم تا به بیرون نرم چون برگشتمون با کرام الکاتبین بود.

 وی ادامه داد: یادم فقط یک بار کتک خوردم معلم ورزشمون کمربند مشکی داشت اومد مارو ورزش بده گفت اونایی که کارت باشگاه دارند بیان من بهشون نمره میدم و من با توجه به این که باشگاه می رفتم کارتم رو بهش نشون دادم بهم 19 داد و گفت برو بشین و بعد گفت تو شما کسی هست که بکس کار کرده باشه و من هنوز حرفش تموم نشده گفتم من  و بعد گفت بیا یه آپار کات چپ بزن گفتم من راست دست هستم گفت برو بشین گفت دو میدانی گفت کی بلده من هنوز حرفش رو تموم نکرده گفتم من و بعد رفتم کنارش و گفت حالا یه استارت بزن من شروع کردم جیب هایم را گشتن و گفت داری چی کار می کنی گفتم دنبال سوئیچ می گردم.

پرستویی تصریح کرد: یادمه ژی یعنی ژیمناستیک رو گفت من دستم رو بالا کردم و رفتم کنارش یادمه با چوب چنان من رو زد که چوب شکست و من صورتم رو داشتم و یادمه معلم ناراحت شد و رفت و یادمه معلم بغز کرد و به من گفت من با خودم عهد کرده بودم از هیجچ حرکتی استفاده نکنم برای کتک اما تو مجبورم کردی و بعدا کلی باهم رفیق شدیم.

 انتهای پیام.

 

نکته

 

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
“ای کاش”
تکیه کلام پیریت نشود

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن

 

چالش بوسیدن دست والدین

 

«بوسیدن دست والدین» شاید برای بسیاری از جوانان امروزی کار سختی باشد اما عمو پورنگ با راه‌اندازی چالشی قصد دارد این مهم را برای افراد راحت‌تر کند.
 
به گزارش فرهنگ نیوز، چالش «بوسیدن دست والدین»؛ چالشی است که این روزها در شبکه‌های اجتماعی به خصوص اینستاگرام طرفداران زیادی را به خود جذب کرده است.

داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) که مرداد ماه سال جاری در حمایت از کودکان غره، کمپینی را با عنوان «کودکان برای کودکان» راه‌اندازی کرده بود، مبدع این چالش در فضای مجازی است.

این مجری صدا و سیما پس از موفقیت در کمپینی که توانست چهره‌های سرشناسی همچون پرویز پرستویی، کمال تبریزی، علی نصیریان‌، پرویز شیخ طادی، سردار مؤمنی، مرتضی طلایی، علی دایی، امیر قلعه نویی، محمد پنجعلی، افشین پیروانی، کامران نجف زاده، بهنوش بختیاری، کمند و سپند امیر سلیمانی، سحر دولتشاهی، لیلا بلوکات، امیر علی دانایی، رضا بنفشه خواه، حسین یاریار، مجید قناد را جذب کند، حالا از کاربران شبکه‌های اجتماعی خواسته ضمن بوسیدن دست والدین خود، از این لحظه عاطفی عکس بگیرند و با دیگران به اشتراک بگذارند.

داریوش فرضیایی درباره ثمره این چالش نوشته: نکته مهمی که بواسطه این حرکت می‌تواند در خانواده‌ها رخ بدهد، نزدیک‌تر شدن و صمیمی‌تر شدن فرزندان به والدین است.
فرزندان ما وقتی محبت و عشق را در آغوش ما ببینید دیگر نیازی ندارند برای جبران کمبودها به محیط بیرون و افرادی نارفیق پناه ببرند. وقتی احساس همدلی و نزدیکی وجود داشته باشه بچه‌ها دیگه مجبور نمی‌شوند درد و دلهاشون و حتی رازهاشون را به دوست یا رفیقشون بگن.

وی همچنین در پاسخ به افرادی که از بوسیدن دست والدینشان احساس خجالت می‌کنند چنین توضیح داده: جالبه اکثراً نوشتید خجالت می‌کشیم یا رومون نمیشه دست پدر و مادرمون رو ببوسیم اما آن‌ها بارها شده قربون صدقه ما رفتن و حتی در آغوشمون کشیدن...

چطور حاضریم عکس‌های مختلف از خودمون یا هر چیز دیگه ای بذاریم ولی بوسیدن دست والدین رو نه؛ چون خجالت می‌کشیم...!؟ یعنی چالش بوسیدن دست والدین ارزشش کمتر از چالش... می‌باشد!؟

 

 

 

 

منبع: http://www.farhangnews.ir//content/109743

اختلال شخصیت مرزی

آیا  5 تا از 9 ملاک  زیر را در خود  می بینید؟

حتما به روانشناس و روانپزشک مراجعه کنید

http://www.nividar.com/full/914af666374207db2ba5077e11dc252ea0e77e01.jpg

 Borderline Personality Disorder

اختلال شخصیت مرزی

 

1-روابط متزلزل

 دارای روابطی ناپایدار با خانواده، فامیل و دوستان هستید؟

آیا در دو قطب (آرمان گرایی= این آدم خیلی خوبه! برم باهاش دوست شم، بهترین آدم دنیاست) و (بی ارزش نمایی= این که آدم نبود. چون یه اشتباهاتی توی رفتاراش داشت. اونی که فکر می کردم نبود) قرار دارید؟

سریعا علاقه شدیدی به یک فرد پیدا می کنید و ناگهان از آن شخص متنفر شوید؟

 

2- رفتارهای پرخطر و تکانشی

پول خرج کردن بی رویه، روابط جنسی نامناسب، پرخوری، زیاده روی در مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی و یا رانندگی کردن خطرزا دارید؟

 

3- خشم بی‌جا

 ناگهان خشمگین می شوید و بعدا پشیمان می شوید؟

 

4- آسیب رساندن به خود

به خودتان صدمه می زنید؟ مثل بریدن بدن خود با چاقو یا کتک زدن خودتان؟ یا خودکشی های مکرر؟

 

5- احساس پوچی

هنگامی که به یک چیز و یا کسی علاقه داشته باشید و آن چیز و یا آن کس از پیش شما برود، احساس پوچی و انزوا می کنید و توانایی مقابله کردن با این احساس را ندارید؟

 

7- ترس از تنها ماندن

حتی اگر تجسم کنید که تنها هستید، دچار ترس و عصبانیت می شوید؟

8- بروز افکار بدگمانانه

آیا (مخصوصا در مواقع استرس زا) به دیگران سوظن پیدا می کنید؟ می ترسید به شما آسیب برسد یا مورد خیانتهای احتمالی قرار بگیرید؟

9-بی ثباتی عاطفی

آیا عاطفه خود را بی ثبات می بینید؟ آیا در مهمانی شاد ناگهان آنقدر غمگین می شوید که گریه می کنید یا بالعکس؟

 

این روزا آدم ها,ظاهری پر زرق و برق و اما باطنی پوچ و خالی دارند...


آدم های امروزی سنگی شده اند...



با قلبی تهی از احساس...



به ندرت می توانی پیدا کنی کسی را که به جز منافع خویش,



به فکر دیگران هم باشد و یا حتی حاضر باشد,ذره ای از آسایشش



بکاهد تا بلکه دیگری به آرامش یا رفاهی هر چند اندک برسد...



گله ی من از همه ی آدم های سنگی است ...



دلگیرم...



 از همه ی آدم های روی زمین دلگیرم...



چرا که احساس توی قلب هایشان را با طنابی از منطق به دار آویخته اند



و عشق توی قلب هایشان را به گلوله ی بیرحمی بسته اند ...



 



گله مندم از همه ی آدم هایی که از کنار کودک معصومی که با چهره ای مظلوم و اما چرکین



,به امید فروش یک  فال حافظ دنبالشان می دود ,



به راحتی رد میشوند ؛ولی برای رفتن پیش فالگیر های آنچنانی



(که  به گرد پای حافظ هم نمی رسند!)هزار هزار پول خرج می کنند...



شاید چون توی جیب هایشان پول خوردی نیست و



به جز تراول چیزی ندارند ... 



دلگیر و بیزارم از این آدم هایی که عشق و محبت و همه و همه را به فراموشی سپرده اند و افسانه فرض می کنند ... 



آدم هایی که ساده زیستن و بی شیله پیله بودن را مربوط به گذشته های دور و داستان ها می دانند!!...



نه عزیزان ,افسانه نیست,محبت کردن به هم نوع داستان خیالی نیست ...



عشق ورزیدن رویا نیست...



حقیقت است ...حقیقتی که شاید به دلیل این که  به چشم شما تلخ می آید  , چون شیرینی اش را تجربه نکرده اید,



 جرئت رویارویی با آن  را ندارید و انکارش می کنید...