همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

رمان عشق به سبک من ادامه فصل 5

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 5

........................................................................................

توی هواپیما نشسته بودم و به اتفاقاتی که افتاده بود و قرار بود بیفته فکر میکردم.تو یه سال چه طوفانی شد زندگیمون.....شادی ازدواج کرد رفت سر خونه زندگی خودش......مه دخت بعد دوازده سال به کسی که دوستش داشت رسید......دووهفته قبل اومد دعوتم کرد برای مراسم عقدش اما حال و حوصله ی درستی نداشتم برم و دعوتشو در کمال پررویی رد کردم.

رمان عشق به سبک من ادامه فصل 5

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 5

........................................................................................

خوابیده بود روی صندلی.....من چشم شده بودم و نگاهش میکردم......صورت بی عیب و نقصی داشت....قیافه ی خاصی که به دل مینشست....ظریف بود و من به یاد اوردم رفتارش خشن هم میتونه باشه.....پر احساس بود و من به یاد اوردم منطقی هم برخورد میکنه.....گیجم کرده بود...انقدر ناگهانی تغییر موضع میداد که من فکر میکردم یه ادم دیگست.....سردرگم بودم....دلم نمیخواست

عشق به سبک من فصل 6

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 6

........................................................................................

 

شکوفه در حالیکه میخندید:خب دیگه مینا جون با اجازتون دو تا اتاق این جوونا رو یکی کنیم .....

_هرجور صلاح میدونی شکوفه جان

چه زدوم با هم عیاق شدن ... مینا جون و شکوفه جون ..... دوستی مادر زن و مادر شوهر چه شود؟

شکوفه جون انگار دست بردار نبود این دفعه نوبت بابا بود که ازش اجازه بگیره :اقای کامیاب اجازه میفرمایید؟

 

 

 

عشق به سبک من فصل 7

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 7

........................................................................................

شادی با دیدنم سوتی کشید: خوش به حال امیر خان ....... اشک تو چشمای شکوفه جون و مامان حلقه زده بود ....... جفتشون اومدن جلو و بغلم کردن ..... زنگ در به صدا در اومد:داماد اومد ...... قلبم تو سینه اروم نداشت ...... نگاهی توی اینه انداختم ..... خوشش میومد؟ تو اون موقعیت شادی شیطنتش گل کرده بود : خانوما چارقدا رو بندازید رو سرتون یه کم این دو تا رو اذیت کنیم و اقا دامادو بچاپیم .... به زور منو فرستاد توی اتاقی که مخصوص استراحت ارایشگرا بود ..... صدای سلام امیر اومد و قلبم تندتر زد

عشق به سبک من فصل 8

http://up.vbiran.ir/uploads/39739140885324432506_secret_book.png

رمان:عشق به سبک من

نوشته:رها

فصل : 8

........................................................................................

همیشه وقتی میشنیدم که میگفتن یکی از دلایلی که بزرگان ما رو سفارش به ازدواج میکنن اینه که زن و مرد با وجود هم ارامش بگیرن حرصم میگرفت و در مقابل گوینده جبهه میگرفتم که چرا فقط به یه جنبه ی موضوع توجه میکنن و در نظر نمیگیرن که این اعتماد متقابل و عشقه که میتونه موجب این ارامش بشه نه صرفا جسم ...... اما اون لحظات عمیقا به حرف بیشمار گوینده هایی که بارها با جواب های دندان شکنم دهنشونو بسته بودم