تو دل سکوت تب دار نقش یک آینه کم بود
عکس این سکوت مطلق تو دل رویای غم بود
واسه درک این سکوتم باید از نفس جدا شد
حال پرخون دل من دست به دامن خدا شد
بغض بی رحم جدایی قلبمو جای گلو برد
دل بی چاره ی من رو تا گلو به غم فرو برد
قصه ی بارون چشمام راه سرنوشتمو دید
این سکوت و درد و گریه سهم قلبمو می دزدید
نقش فال یک مسافر پشت حرفای پر از درد
وصف انکار سکوتم مثله گریه های شبگرد
سهم این سکوت تب دار حال اعدام یه مرتد
درد پر درد جدایی شاید این سکوت پر کرد

|
شرایط برقراری تعادل هاردی - واینبرگ
|
|
برای پایدار ماندن تعادل هاردی - واینبرگ در یک جمعیت، آن جمعیت باید پنج شرط زیر را داشته باشد:
1- در آن جهش ژنی رخ ندهد؛ یا اینکه تعداد جهشهای رفت و برگشتی برابر باشد (به این معنی که تعداد جهشهای a → A با تعداد جهشهای A → a برابر باشد). 2. مهاجرت، چه به داخل و چه به خارج، صورت نگیرد. 3. آمیزشها تصادفی باشند، یعنی آمیزش بین افراد به ژنوتیپ یا فنوتیپ آنها بستگی نداشته باشد. 4. رانش ژنتیک رخ ندهد، یعنی جمعیت بهاندازهی کافی بزرگ باشد و تغییر در فراوانی اللها بهعلت عوامل شانسی ناچیز باشد. 5. انتخاب طبیعی رخ ندهد، یعنی شانس بقا و تولید مثل برای همهی افراد یکسان باشد. |
در کشورهای اروپایی نیز اهدافی برای پایداری شهری تعریف گردید که در آن اهدافی مورد توجه برنامه ریزان و مدیران شهری قرار گرفته است از جمله موارد زیر :
- توسعة محلی و ارتقاء سطح آگاهی مردم- توسعه شهری
- بهبود شرایط اقتصادی شهری
- توسعه فرصت های شغلی
- ارتقاء سطح سلامت
- بهبود شرایط محلی در واحدهای همسایگی
- برقراری ارتباط شایسته بین ویژگی های محیطی، اجتماعی و سیاسی شهر و حومه شهرها
- ارتباطی هماهنگ و یکپارچه بین برنامه ریزان شهری و سیاستگزاران.

یکی از استادان دانشگاه تعریف میکرد:
چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروههای پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.
دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست روی نیمکت کناری مینشست و نامش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟ گفت اول باید برنامه زمانی رو به ببینه، ظاهراً برنامه دست یکی از دانشجوها به نام فیلیپ بود.
پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟ کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه.
گفتم نمیدونم کیو میگی؟
گفت همون پسر خوشتیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه گفتم نمیدونم منظورت کیه؟ گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم بازم نفهمیدم منظورش کی بود.
اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه.
این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگیهای منفی و نقصها چشمپوشی کنه… چقدر خوبه مثبت دیدن.
یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟ حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم.
چقدر عالی میشه اگه ویژگیهای مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقصهاشون چشمپوشی کنیم.