
رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 3
........................................................................................
از آن شب خواستگاری مدتها گذشت و آنها رفته رفته فراموش میکردند تا اینکه:
یک شب او به تنهایی به خانه آنها آمد و مجددا موضوع خواستگاری را مطرح کرد و در آن شب بود که اقرار کرد به مبارزه بر علیه خانواده اش برخاسته است و از عاطفه خواست تا همسر و شریک مبارزه اش گردد.

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 4
........................................................................................
صدای افتادن شیئی عاطفه را به خود آورد دیده گشود دفتر از میان دستش به روی زمین افتاده بود.دفتر را برداشت و به جای اولش بازگرداند .نگاهی به ساعت دیواری انداخت.

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 5
........................................................................................
ساعت 6 صبح هدیه با نغمه پرنده خوش الحانی بیدار شد.نسیم صبحگاهی که از پنجره نیمه باز داخل شده بود روحش را نوازش میکرد از بستر بلند شد و در کنار پنجره ایستاد و نفس عمیقی کشید .نمیدانست در آن وقت صبح آیا کسی از خواب برخاسته است یا نه. لباس پوشید و به سالن وارد شد

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 6
........................................................................................
فرنگیس دست بر شانه هدیه گذاشت و گفت:فکر رفتن را از سرت بیرون کن میدانم اگر برادرم از این خانه خارج شود دیگر باز نمیگردد.مسئله کفش و بلاس را به من واگذار کن من بایت تهیه میکنم آیا قول میدهی که این موضع بین من و تو باشد؟

رمان بانوی جنگل
نویسنده : فهیمه رحیمی
فصل : 7
........................................................................................
با ورود مسافرین مهمانان به گردشان حلقه زده و به گفتگو با آنها پردهختند.برخورد 2 برادر با خانواده آرین نژاد بسیار صمیمی و دوستانه انجام گرفت.در فرصتی که پیش آمد دو برادر مادرشان را در میان گرفتند و سه نفری به کتابخانه وارد شدند.فرهاد در میان مهمانان باقی ماند و با آنها به صحبت نشست