همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

تماشا کنید: با WikiGalaxy ویکی پدیا را همچون کهکشان مجازی مشاهده کنید

 تماشا کنید: با WikiGalaxy ویکی پدیا را همچون کهکشان مجازی مشاهده کنید
تماشا کنید: با WikiGalaxy ویکی پدیا را همچون کهکشان مجازی مشاهده کنید
ویکی کهکشان در حقیقت تصویرسازی چگونگی مصرف اطلاعات توسط کاربران است که توسط یک دانشجوی مهندسی فرانسوی Owen Cornec طراحی شده است. در این پروژه، ورودی‌های آنلاین به این دانشنامه‌، هر کدام تبدیل به یک ستاره می‌شود و شما را قادر می‌سازد در بین کهکشانی از اطلاعات گشت وگذار کنید.

http://s6.uplod.ir/i/00424/m0y6dz5fdgv9.gif

 

بعد از چند روز تصمیم گرفتم برم تو شهر و یه چرخی بزنم ولی خیلی زود پشیمون شدم،پشیمون شدم که برم بین یه گله گرگ،همون بهتر که تو خونه میشینم و غرق تفکرات خودم میشم،و گاهی هم فیلم و تدریس،همون بهتر که منزوی باشم تا اجتماعی...امشب غمگینم.نمیدونم

 بچه که بودم همیشه سعی میکردم گریه نکنم و یه مرد واقعی باشم ولی متاسفانه یا خوشبختانه هر چه بزرگ تر شدم بیشتر با اشک ریختن عجین شدم اشک هایی که همیشه تو خلوتم بهترین همدمم بودند.میگن مرد گریه نمیکنه! اگه قراره با دیدن این همه بدبختی هم نوعانم،معتاد شدن دوستام،زندان رفتن دوستام،مرگ دوستام،ترک تحصیل اجباریه دوستام و و و هزارون بدبختی دیگه که خودتون بهتر میدونید خم به ابروم نیارم!غصه بخورم تا اینکه بخوام همه چیز رو به مسخره بگیرم.همون بهتر که منم از بین برم.میدونم چرا این حرفا رو میزنم ،وقتی که یکی از دوستان که زخم خورده درد کشیده و در عزلت تموم میکنه و برای دیگران که با شنیدنِ خبر مرگشون تنها حرفی که می زنند: "(ول کن! ما که زنده ایم")... سکوت فریادی در خاموشی و درد

بعد از چند روز تصمیم گرفتم برم تو شهر و یه چرخی بزنم ولی خیلی زود پشیمون شدم،پشیمون شدم که برم بین یه گله گرگ،همون بهتر که تو خونه میشینم و غرق تفکرات خودم میشم،و گاهی هم فیلم و تدریس،همون بهتر که منزوی باشم تا اجتماعی...امشب غمگینم.نمیدونم

 بچه که بودم همیشه سعی میکردم گریه نکنم و یه مرد واقعی باشم ولی متاسفانه یا خوشبختانه هر چه بزرگ تر شدم بیشتر با اشک ریختن عجین شدم اشک هایی که همیشه تو خلوتم بهترین همدمم بودند.میگن مرد گریه نمیکنه! اگه قراره با دیدن این همه بدبختی هم نوعانم،معتاد شدن دوستام،زندان رفتن دوستام،مرگ دوستام،ترک تحصیل اجباریه دوستام و و و هزارون بدبختی دیگه که خودتون بهتر میدونید خم به ابروم نیارم!غصه بخورم تا اینکه بخوام همه چیز رو به مسخره بگیرم.همون بهتر که منم از بین برم.میدونم چرا این حرفا رو میزنم ،وقتی که یکی از دوستان که زخم خورده درد کشیده و در عزلت تموم میکنه و برای دیگران که با شنیدنِ خبر مرگشون تنها حرفی که می زنند: "(ول کن! ما که زنده ایم")... سکوت فریادی در خاموشی و درد

.::: نظری بر دیدگاه چخوف :::.

نوشته ای از استاد و دوست خوبم در مورد دیدگاه چخوف به هنر،بسیار خواندنی است:

 

 

عرصه هنر در دیدگاه چخوف، جایگاه متوسط‌ها نیست. به همین خاطر است که علاقه مندان هنر و فعالیت‌های هنری در نمایشنامه مرغ دریایی، پس از برخورد با موانع صعب و بلند فعالیت سالم هنری، سرخورده و بی انگیزه از حرکت به سوی اهداف بلند پر وازانه خود باز می‌مانند. اوج دیدگاه چخوف درباره هنر را می‌توان در این جملات جست. «برای ما هنرمندان و نویسندگان مسئله اساسی شهرت نیست. شکوه و جلال و آنچه را من روزی در آرزویش بودم نیز نیست. مسئله اساسی قدرت تحمل است. این است که بدانیم چگونه صلیب خود را بر دوش کشیم و ایمانمان را از دست ندهیم. من ایمان دارم و کمتر رنج می‌کشم.»

 در واقع تنها هنر نیست که در این نمایشنامه مورد ستایش واقع می‌شود، بلکه روح هنرمند و رنج‌هایی که یک هنرمند برای رسیدن به غایت لذت از خلق یک اثر هنری متحمل می‌شود است که ارزش و شأن ستایش می‌یابد. به مانند همیشه در فضای آثار نمایشی چخوف، رنج تطهیر کننده جان و روان است. خاصه آن که این رنج‌ها روح یک هنرمند را صیقل دهد. اما انسان داستان‌های چخوف همواره در چنبره رخوت و بی عملی اسیر شده و در خسران است. آدم‌های چخوف به قول خودش «بردگان ابتذال» اند. همه گرفتار در منجلاب کسالت، ناتوانی و اجبار و همه در حال زوال و فروپاشی. آنتون چخوف انسان نمونه عصر خود را این گونه می‌دید. ذوق، استعداد و قریحه انسانی است که در این ورطه انحطاط به هدر می‌رود. آن که در وادی هنر سیر می‌کند نیز از این انسداد و انجماد فکری بیشتر متضرر می‌شود. این جبر جهان چخوفی است. چخوف گاه چنان با شخصیت‌های داستانی و نمایشی اش ابراز همدردی و همذات پنداری می‌کند که گویی خود و زندگی خود را نگاشته است. و گاه چنان بی رحمانه شلاق تیز انتقاد را بر پیکره شخصیت هایش می‌کوبد که پنداری از حضور این گونه افراد در اطراف خود رنج‌های بسیار برده است. کسانی که گاه به رغم استعدادهای غیرقابل انکار، به واسطه بی هدفی و یا گمراهی به دامان ابتذال و بی انگیزگی غلتیده اند.

 چخوف همه عمر را در این حسرت سوخت تا شاید با بازنمایی تباهی‌های زندگی روزمره، مسیر متفکران هنرمند و روشنفکران جامعه خود را به سوی مدینه فاضله اش هدایت کند و خب واضح است که نمی‌توانست. آنتون چخوف از بروز و ظهور مظاهر بورژوازی در جامعه هنر و ادبیات سرزمین خویش می‌هراسید و با کمال گرایی خاص و ویژه نژاد اسلاو، می‌کوشید جلوی انحطاط فرهیختگان چسبیده به بدنه اشرافیت که با مکیدن تفاله‌های زندگی و عیش و نوش این طبقه مضمحل شده ارتزاق می‌کردند بایستد. چرا که می‌دانست جوهره ناب و اصیل هنر در آتش خود پرستی‌ها و فساد بورژوازی تباه و نابود می‌شود. به همین دلیل حقیقت را بر همه چیز حتی عشق، بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین منبع الهام هنری ارجح می‌دانست. آنتون چخوف زندگی را با معیار کار و خلاقیت می‌سنجید و از بی عملی و رخوت هنرمندانه بیزار بود. از همین رو به هنرمند عصر و دوره خود می‌تاخت تا آنان را از خواب بیرون آورد. این اندیشه‌ها در لایه‌های چندگانه معانی و مفاهیم نمادین آثار او چنان تنیده شده که ترجمه و اجراهای مکرر و متفاوت از آثارش هنوز هم پس از گذشت یک قرن از مرگش در بسیاری از نقاط جهان خواهان دارد. رمز ماندگاری چخوف و آثارش قابلیت تعمیم اندیشه‌ها و دغدغه‌های والای او، به تمامیت کره خاکی است.

از دوست و استاد خوبم : وحید شعبنی عزیز

 

ساپورت یا همان جوراب شلواری به حدی وقیح است که در غرب به عنوان یونیفورم مخصوص زنان

روسپی و فاحشه شناخته می شود. همچنین کارگردانان فیلم های پورنوگرافی برای تحریک بیشتر

مخاطبان این فیلم ها، لباس چسبنده ساپورت را بر تن بازیگران پورنو می کنند. متأسفانه برخی

بدون توجه به اینکه این لباس مخصوص زنان بدکاره است، این جوراب شلواری های ارزان قیمت را

تهیه کرده واز اینکه مد روز را به تن کرده اند احساس غرور نیز می کنند؛ غافل از اینکه با این

پوشش، خود را در معرض نگاه های حریصانه مردان هیز وهوسران قرار می دهند.