به گزارش شهرک ما: هفته گذشته زوگیران سارق النگوها و گردنبد یک زن را در خیابان از او ربودند. این افراد که گفته می شود همراه خود سلاح سرد داشته اند، به زور زنان را گرفته و با ابزار برنده طلاهای آنها را از دست و گردنشان می برند.
این اتفاق ساعت 11 ظهر، یعنی در روز روشن رخ داده که با داد و فریاد اهالی سارقان فرار کرده و نیروهای انتظامی محله نیز به دنبال آنهاست.
امیدواریم که با شناسایی و برخورد قانونی با این افراد امنیت محله و اهالی افزایش یابد.
از نکات مهم و قابل توجه نیاز محله به ساخت یک ساختمام کلانتری در محله و حضور نیروهای انتظامی در پارک محله است.
پایان پیام/
توان استاد در برقراری ارتباط سالم و شایسته با دانشجویانش و تسلط کافی برای ارائه درس با توجه به منابع اعلام شده از سوی دانشگاه، همچنین ایجاد علاقه و انگیزه در دانشجو به جهت حضور در کلاس و ادامه روند یادگیری درس داخل کلاس همگی بر استاد بودن شخص دلالت می کند .
به عنوان مثال ریان دی (1960) تدریس موثر را دارای ویژگی های زیر می داند :
- ارتباط گرم و صمیمی معلم همراه با درک و فهم ، در مقابل ارتباط سرد و بد ون توجه و به دور از فهم
- انجام فعالیت با سازماندهی و برنامه ریزی در مقابل بی برنامه گی
- انجام فعالیت برانگیزاننده و همراه با تفکر در مقابل افسردگی ، گرفتگی و عادی بودن
روزنشاین و فورست (1971) نیز معتقدند که تدریس موثر مشخصه های زیر را داراست :
- معلم با اشتیاق به تدریس می پردازد.
- معلم وظیفه مدار بوده و به کار خود علاقه مند است.
- بیان معلم در هنگام ارایه محتوای آموزشی واضح و روشن است.
- معلم از مواد و روش های آموزشی متنوع استفاده می کند.
- معلم جهت یادگیری محتوای آموزشی فرصت هایی را برای شاگردان آماده می کند.
آنچه مسلم گشته است این است که معلم خوب نمی تواند کسی باشد که از روشهای مشخص و دیکته
شده ای پیروی کند.
هر معلمی در درجه اول یک انسان است و هر انسانی قابلیت های منحصر به فردی دارد. لذا هر معلمی در تدریس روشهای منحصر به فرد خودش را به کار می گیرد که او را تبدیل به یک معلم خوب یا بد می کند و این مستلزم آشنایی معلم با حرفه معلمی است. با این وجود محققین همواره به دنبال ویژگی های عینی برای یک معلم خوب بوده اند تا بر اساس آنها بتوانند معلمان را ارزشیابی کرده و سپس در جهت اصلاح آنها برآیند.
در جایی دیگر برای ارزشیابی از معلم شش شرط عنوان شده است که عبارتند از:
1- تسلط بر رشته تخصصی خویش و آگاهی از دانش موجود جهانی
2- توان انتقال مطالب به مخاطبین و به کار اندازی اندیشه و تفکر آنان
3- باورهای در خور و صحیح نسبت به جامعه و مردم و رفتارهای آنان
4- باورهای مثبت درباره خود
5- باورهای مناسب و سازگار درباره مقاصد و هدفهای جامعه، دانشگاه، کلاس درس و همچنین اهداف فردی و حرفه ای
6- رسیدن به خودکشفی و پیدا کردن شیوه های خلاق و سازنده تدریس فردی (رووف،1379).
در کتاب راهنمای تدریس در دانشگاه (میلر، 1997) نیز سه دسته صلاحیت برای اثربخشی کار یک مدرس تعیین شده که عبارتند از:
الف) صلاحیت و توانایی فنی (علم و مهارت در درس مورد آموزش)
ب) صلاحیت و توانایی حرفه ای ( آگاهی از برنامه ریزی، ارائه و ارزیابی آموزش )
ج) صلاحیت شخصی (ویژگی های شخصی و رفتاری موثر در فرایند تعلیم و تعلم)
تحقق یافتن اهداف آموزش عالی صرفا مستلزم در نظر گرفتن مواد و موضوعات درسی نیست؛ چرا که در فرآیند کلی آموزش، نحوه تعامل با محتوا و ارائه موضوعات درسی نیز از جایگاه خاصی در یادگیری و در نهایت پیشبرد اهداف آموزش عالی برخوردار می باشد.
پرورش تفکر انتقادی، قدرت حل مسأله، توانایی استفاده از تکنولوژی روز، پرورش شهروندان دموکراتیک نه تنها ارایه محتوای لازم و مناسب را طلب می کند بلکه روشهای مناسب آموزش یا تدریس و روشهای ارزشیابی از آموخته ها را به شکل مطلوب و اثر بخش نیازمند است.
مروزه تکنیک های فراوانی در علم روانشناسی و جود دارد که حتی افراد عصبی نیز می توانند با بهره گیری از دانش مربوطه، پرهیز از غضب و عصبانیت را در خود تقویت نمایند. سیرة ائمه اطهار در روایت و احادیث، حکایت گر این مقولة مهم می باشد؛ مثلا روزی یکی از اهالی شام به قصد سفر حج با هدف دیگری به مدینه آمد. چشمش به مردی که در کنارش نشسته بود افتاد، توجهش را جلب کرد، پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: او حسین فرزند علی است. مرد شامی بدون تأمل هرچه دشنام بود، نثار حضرت کرد. امام با صبر و طمأنینه خاصی به د شنام های مردشامی گوش دادند و سپس نگاهی پر از مهر و محبت به او کردند و پس از خواندن چند آیه از حسن خلق، عفو و اغماض، به مرد شامی فرمودند: "ما برای هر نوع خدمت و کمک آماده ایم،آنگاه از او پرسید: آیا از اهل شام هستی؟ گفت: آری، فرمود: من با این منش آشنایی دارم و سرچشمة آن را می شناسم؛ سپس فرمود: تو در شهر ما غریبی،اگر حاجتمندی، حاجت تو را برآورده می کنیم، حاضریم در خانه خود از شما پذیرایی نمائیم، تو را بپوشانیم، تو را بی نیاز کنیم (مرتضی مطهری - داستان راستان - ج 1)
درس معلم ار بود زمزمه محبتی ، جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
یکی از بچهها نوشته بود وظیفة همة ماست که به این وضع عکسالعمل نشان بدهیم. آن لحظه مطمئن نبود عکسالعمل چه باید باشد. اطلاعات بیشتری لازم داشتم و حتی هنوز احساساتم با منطقم هماهنگ نمیشد. اما حالا که زمانی گذشته و بیشتر فکر کردهام میبینم درست است. ما باید نسبت به حوادث اطرافمان عکسالعمل نشان بدهیم؛ خصوصاً دربارة اخلاقیات. این بیعکسالعملی ما دارد همه چیز را عادی میکند. دیگر انگار عجیب نیست اگر حتی فجیعترین اتفاقات بیفتد. ما وقت نداریم و کلاه خودمان را چسبیدهایم. یک روز هم برای ما اتفاق میافتد و آن وقت هیچ کس دیگری وقت ندارد و برایش مهم نیست... این چیزی نیست که هیچ کدام از ما بخواهیم.
سرتان را درد آوردم. بگویم قضیه چیست! چند مسئله است که باید اینجا بنویسم که از رسوایی اخلاقی و علمی این روزهای دانشکدههای ادبیات و علوم انسانی شروع میشود تا اوضاع و حرفهای دانشجوهای خودم!
لابد شما هم شنیدهاید که معلوم شده دو سه تا از بهترین استادان علوم انسانی کتابها و مقالههایشان را از جایی دزیده بودهاند. خوب است بدانید این حرف را دارند با سندیت میزنند و این طور نیست که بگوییم فقط میزان نقلقولهایی که به کار بردهاند زیاد بوده، یا ارجاعدهیشان درست نبوده. نه! اینها مثلاً کتابی را ترجمه کردهاند، عیناً واو به واو همان را با نام خودشان به عنوان مؤلف چاپ کردهاند! این را اول ظاهراً یک مجلة خارجی متوجه شده و نوشته، بعداً دانشجویان این استادان خودشان رفتهاند و چک کردهاند، دیدهاند بله! اوضاع خیلی بدتر از این مسائل است... و حالا کم کم دارد زنجیرهای از این دست بررسیها (که البته کار آسانی هم نیست) صورت میگیرد. پیشبینی بیشتر ما این است که اوضاع از یکی دو تا خیلی خرابتر است. ما خودمان خیلیها را میشناختیم که با همین شیوه استاد تمام شدهاند، کتابشان جایزه گرفته و خلاصه بارشان را بستهاند. همین که به اندازة کافی تعجب نکردهایم، شاید زمینه را برای دیگران باز گذاشته که همین راه را امتحان کنند...
عجیب این است که بیشتر افراد وقتی این حرفها را میشنوند، اول خندهشان میگیرد، بعد توجیه میکنند و در نهایت هم میگویند در رشتة خود ما هم فلان و چنان! و هیچ کس تعجب نمیکند این یعنی اوضاع اخلاقیات در جامعة تحصیل کردة ما، و آن علوم انسانی ما، که داعیة روشنفکری و اصلاح جامعه را دارند، آنقدرها هم خوب نیست...
ولی چرا؟!
چرا آن استادی که به زعم بیشتر دانشجویان فلسفه از بهترینهای گروه فلسفة دانشگاه تهران است باید چنین خبطی بکند؟ چرا باید ترجمة کار دیگری را به نام خودش بزند؟ او که کلاسهای درسش آنقدر موفق است که بچهها میگویند از باسوادترین استادان فلسفه است؛ حتی همین حالا که این رسوایی پیش آمده. و به هر حال در این همه سال باورپذیر بوده که او چنین شاهکارهایی را خلق کرده باشد.
به نظر من او به جایگاه خودش قانع نبوده. این یعنی اگر این بیاخلاقیها را مرتکب نمیشده نمیتوانسته به جایگاهی که خودش انتظار دارد برسد. حالا یا خودش طمع بیشتری داشته یا ما از او توقع بیشتری داشتهایم که برایش ممکن نبوده...
استادی که وقتش را به تدریس به این جوانان پر شر و شور امروزی میگذراند، آیا باید دانشمند بلامنازع جهانی باشد تا مورد احترام باشد؟ دانشمندان بلامنازع جهانی، و در این مورد فیلسوفان بزرگ، چه قدمهایی را برداشتهاند و چه مقدماتی را طی کردهاند تا به این نقطه رسیدهاند؟ آیا جامعة ما چنین شرایطی را برای هیچ کسی ممکن کرده که چنین توقعاتی از افراد دارد؟ آیا ما بلد نیستیم از چیزهای کوچک لذت ببریم؟ یا آن قدر مهارت و حوصله نداریم که بتوانیم مراحل مختلف پیشرفت را طی کنیم و در آخر با بالاتر رفتن حتی یک پله از خودمان راضی باشیم و از کارمان لذت ببریم؟ چرا بیشتر ما میخواهیم یک شبه ره صدساله را طی کنیم؟
شاید این طور است که ما ایرانیها واقعبینیمان را از دست دادهایم. ما بیشتر چیزها را یا بسیار بزرگ میکنیم یا بینهایت کوچک! ما خیلی کمتر میشود برای به دست آوردن چیزی زحمت بکشیم. بیشتر دوست داریم حرکتی بکنیم و همه را انگشت به دهان بگذاریم. خیلی وقتها نمایشی زندگی میکنیم و در اکثر مواقع یادمان بلد نیستیم از موقعیتی که داریم لذت ببریم.
در قضاوت دیگران هم اوضاعمان بهتر نیست. افراد برای بیشتر ما یا اسطوره هستند یا منفورند! هیچ آدم خاکستری را نمیتوانیم در خیالمان بپرورانیم...
یکی از دانشجویانم هست که مدتی در خارج زندگی کرده و زبان انگلیسیاش هم بسیار خوب است. شخصیت جالب و فعالی دارد. اما راستش این است که گاهی به جایگاه خودش قانع نیست! دوست دارد توجه بیشتری جلب کند. برای همین داستانهای بسیاری دربارة ماجراهایش در نوشتن یک رمان انگلیسی زبان برای یک ناشر مشهور خارجی را برای همکلاسهایش تعریف میکند و دلیل درس نخواندن و توفیقش در رشتة خودش را مشغول بودن به نوشتن همین رمان مطرح میکند. از آنجا که از این موارد کم ندیدهام میدانم که آیندة موفقی درانتظارش نیست. آیندهای که بیاعتمادی و بدبینی این بچه را با خود خواهد داشت و آیندة تلخی که شاید این بچه از عدم کامیابی در درس و علائقش برای خودش رقم خواهد زد...
شاید به خاطر آن همة علاقهای که به این دانشجو دارم، نمیتوانم بیتفاوت از کنارش رد شوم. واقعاً چرا ما باید این همه بلندپرواز، خیالاتی و رمانتیک فکر کنیم؟

در سوگ تو، جماد و زمین و زمان گریست
نه یک شب و دو شب، چهل روز، آسمان گریست
هرکس که شرحِ کربلای تورا چون شنیده است
قلبش به درد آمده وز این فغان گریست
شرح حسین، به حضرت آدم (ع) که گفته شد
ناگه به ظلم رفته بر آن خاندان گریست
یک ساعت از روضهی تو، پر ز محنت است
عُمری بدون تو را، زینب، چه سان گریست؟
آنقد۫ر سوگ تو سخت و پر از داغ و آتش است
خون را به جای اشک، امام زمان گریست
از قتلِگاه روز دهم تا به اربعین
آل معظّم طه، بی امان گریست
اشک از سلاح و نیزه و خون، تیز تر شده
زین سرّ اشک، سروَر ساجدان گریست
محمود، اگر که شرف خواهی و مقام
باید چهل شبانه که نه... هر زمان گریست
اربعین حسینی (صفر 1436)