| روز قیامت بی نماز به اسم شفاعت وارد بهشت نمی شود مداحان نباید در مجالس مردم را مغرور کنند یدالله بهتاش بیان کرد: مداحان نباید در مجالس مردم را مغرور کنند که این اشتباه بزرگی است. مجلس امام حسین (ع) منطق دارد، عقل و شعور دارد و با آن دکه و کسب و کار مسیحیت متفاوت است، مجلس امام حسین (ع) معرفت می آموزاند. |
![]() |
بویی که هر کس از کنارشان گذر میکند، برای اینکه اذیت نشود، مجبور است چشم هایش را ببندد و نخواند...
یادداشت هایی که بوی درد می دهند را نباید خواند.
من می نویسمشان که سبک شوم، ولی هیچ وقت هیچ مخاطبی نباید بخواندشان.
برای همین همیشه دردنوشته هایم رمزدار است.
سلام بر شما حیدرجان با وقار ، باادب و جالب که بسیار لطف داشتین و خوشحال کردین
ان لحظه اضطراب دار من ، که قادر نبودم جوهر رو زیبا بنویسم و شما تعجب کردین از دستم از سردیم ، به جهت تلخی ادماییس نگاه هاییس ، مثل مورد زیر در آن کوچه :
همیشه توی کوچه ای که بعضا نگاهاشون زود قضاوت میکنه و ... داره ، الف رو چوب میبینن باس با وقارتر و کم حرف ، رفت و آمد بشه . رفتوآمدا کم . رفت و امد من گر چه با لبخنده ، منزل پدری و مادریس مهربانون . حال شلوغی ان دو روزم به گل بود و آن عسل ناب بود و نزد عزیزان بودو عطر شما بود . خداوندا سلامتی کامل روحی روانی جسمی عنایت فرما.

گفت: آقای عارف بعد از سخنرانی 16 آذر در دانشگاه شهید بهشتی اطلاعیهای صادر کرده و در آن آورده است «بهترین موضع در مورد معرفی سران فتنه را مقام معظم رهبری در دیدار با مردم عزیز قم در دیماه 88 اتخاذ نمودند که سران فتنه را آمریکا و انگلیس دانستند، بنابراین هرگونه اتهامزنی به هر فرد بخصوص عزیزان در حصر برخلاف اصول اخلاقی و اسلامی است»!
گفتم: مثل اینکه خود ایشان هم متوجه نشده که چه میگوید؟! چون اولا؛ به فتنه 88 اعتراف میکند و ثانیا؛ سران و مدیران اصلی فتنه را آمریکا و انگلیس میداند. بنابراین فقط حرفش این است که موسوی و کروبی و خاتمی نوکران آمریکا و انگلیس بودهاند نه اینکه سران اصلی فتنه 88 باشند و به این واقعیت هم اعتراف میکند که فتنه 88 یک فتنه آمریکایی انگلیسی و اسرائیلی بوده است.
گفت: نظر رهبری را هم تحریف کرده است، چون ایشان بارها به صراحت جرم سران فتنه را خیانت و مستحق مجازات سخت دانستهاند.
گفتم: یارو میگفت؛ امامزاده یعقوب را بالای مناره مصر، پلنگ خورده است! به او گفتند؛ امامزاده نبود و پیغمبرزاده بود، یعقوب نبود و یوسف بود، بالای مناره نبود و در صحرا بود، مصر نبود و کنعان بود، پلنگ نبود و گرگ بود و قضیه از اصل هم دروغ بود چون گرگ حضرت یوسف(ع) را نخورده بود و این دروغ را برادران او، یعنی اجداد همانهایی ساخته بودند که فتنهگران 88 به دستور آنها شعار «نه غزه نه لبنان» سر داده بودند!
در این شش و بش بودم که خواب گرمهگرمه ربودم، آی مار، ماری ماری دیدم دراز و باریک از سوراخسمبهها سر بیرون کشید و نرمهنرمه آمد و آمد تا میان اتاق نیمهتاریک چمبه زد، سفید بود مانند دمبه، از جا پریدم! کجا میگریزی، بنشین، ببین درها بسته و بیرون هم همهجا مار نشسته، باز همان بهتر که از جایت برنخیزی، بسیار خوب، اینهم که از این، نشستیم!
قسمت این بود و همین،
قرعهٔ ما مار افتاد
آخر ای مار مرا با تو سر و کار افتاد
زهرها ریخت به جانم بزنی یا نزنی
بکشم یا نکشم زندگیم زار افتاد وحشت افتاد
در این خانه چه روزش چه شبش بروی یا نروی وحشت بسیار افتاد
من از ترسم میخواندم و مار از طرب سوتش را میزد، چه سوتی، بهتر از هر فلوتی، کمکم بجنبید و سوتزنان میرقصید، استاد بود، استاد، به مادام هولیود درس میداد. آرتیست ایستاد! سوتش افسون رقصش سحر گاه افسانه گاهی شعر فریبش مرا به مرور گرفت چنانکه اصل خطرم از یاد برفت، عجب، هرچه اندوخته بودم همه بر باد برفت دیگر او نیست فریبی که فریبائی بود...............
مار نه، دختر لختی، زن زیبائی بود
پر از آتش و نشاط ای بد ذات!
ما ز دیدار تو شادیم ولیکن چه کنیم
ذکر خیرت به لب مردم بیعار افتاد ای فدای تو و سوت تو،
بزن، سوت بزن که از این سوت تو سوت خطر از کار افتاد
اُه چه گیرا نفسی داشت گرفتار شدم
هرکه را زد نفست گیر و گرفتار افتاد
من که تسلیم شدم مژدهات ای زن، تسلیم
تا ببینیم ز ما با که خدا یار افتاد
خانم خرامانخرامان به سویم آمد و رویم جست و چسبید، آی مار، به دادم برسید که به پاهایم پیچید. ولی دیر شده بود و دیگر مارپیچ و اسیر شده بودم. تن گرم و نرمی داشت مانند گربه سرش را روی صورتم گذاشت اما نگزیدم، میلیسید و همین طور میپیچید تا کارش به فشار کشید، هی خود را میفشرد و بیشتر میفشردم، ده دست وردار، من هم کیف میبردم از این فشار، بهبه، و از زور درد میخندیدم قهقه، قاهقاه که لذت استخوان درد بهترین لذتهاست و فشارش دواست. هرچند وهن است ولی نمیبینید خانمها کتک خورهشان پهن است؟! باری ناگهان با وحشت دیدم در آئینه که شدهام ماری، ریخت انسانیم ریخته و ماری با ماری گلاویخته! از تو بیزارم و از ضجه و جیغت محظوظ بـفـشـارم، بـچـلان، لـذتم آزار افـتاد؟! بگزم، باز بگز، باز، پدرسوخته باز تف به چشمت، ده بگز، نیش تو خوش هار افتاد؟! پس چرا باز شدی، بیشرف، اُخ زهرت ریخت؟! میروی هرزه؟! به کی وعدهٔ دیدار افتاد؟! به راه افتاد و رفت توی سوراخ! خورد شدم، درد دارم، آخ! ............ سست و بیحال از خواب پریدم، چه خوابی دیدم!
هنوز هم من هنوز در هیر و ویرم
بگیرم زن، بگیرم یا نگیرم؟
این یه دسته از شعر نو هستش،از دکتر تندر کیا.ولی چون اهل سنت ازش خوششون نیومده بود،سر به نیست کردنش.
این یه نثم هستش و شعر نو ی غیر نیماییه.
+من که خوشم اومد!!!!