1-جملات زیر را باکلمه مناسب کامل کنید.
الف- به مجموع تعداد پروتون ها .................. می گویند.
ب- مغز و نخاع را ................ می گویند.
پ- به مجموعه استخوان ها و ماهیچه هاو اتصالات آنها ..................گفته می شود.
ت- بیشتر استخوان های بدن ما ابتدا از .......................ساخته شده است.
برای ادامه مطلب کلیک کنید.
1-
- جملات زیر را کامل کنید. الف- برای دستیابی به فلز آهن، باید اتمهای............. را از اکسید آهن جدا کنیم. ب- یکی از مهم ترین کارهای هواشناسی اندازه گیری مقدار ............ است . ج - برای تهیه ظروف سفالی تغییراتی بر روی ................. انجام میدهند. |
د- بخشی از آب کره که در سطح خشکی ها واقع شده است و به طور طبیعی به آبهای آزاد راه ندارد، ............. نامیده می شود
برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید.
واقعا عثن یه وزئی شد... یعنی هر دلیلی ممکن بود برای بیدار شدنم از خواب دلچسب یک بعدازظهر ابری آذری متصور باشم جز اینکه با صدایی شبیه به کشیدن یک کارتن مقوایی روی طبقات خالی کمدی از جنس امدیاف، که با ریتمی منظم در گوش چپم تکرار میشد، از خواب بپرم.
افکار مغشوش مبارک که از نیمه تمام ماندن آن سیلان دلفریب بعدازظهر پاییزی مغشوشتر هم شده بود فیالفور حکم به پدیدار شدن چرک در مجاری گوش همایونی داد.
گذشت و گذشت ولی صدا با همان ریتم منظم تکرار میشد. کارتنهای مقوایی بود که روی امدیاف کشیده میشد. آن هم در گوش چپ من.
کار به چای عصر کشید و نشستم به نوشیدن. همچنان کارتن روی امدیاف میکشیدند در گوش چپم. در تمام این مدت فکر مغشوش که کمکم داشت به این صدای غریب عادت میکرد هر چه تلاش کرده بود نتوانسته بود دلیلی برای ظهور چرک در گوش بیابد.
آن هم در یک بعدازظهر پاییزی که معصومانه شوفاژ گرم را بغل کرده بودم و در رخوت بعدازظهرهای پاییزی غوطهور بودم. از آخرین شیرجهام در استخر هم دو هفتهای میگذشت و هر چه فکر کردم دیدم منطقی نیست بعد از دو هفته علایم آب در گوش از پرده برون افتاده باشد.
اندکی با گوش و مجاری ور رفتم. فایده نداشت که نداشت. حتی صدا چنان زیاد شد که رنگ از رخسار پرید و حکم دادم که درنگ جایز نیست و همین امشب باید خوابید زیر تیغ جراحی با آن وضع که وزئی بود برای خودش. کارتن بود که میکشیدند روی امدیاف.
در این اثنا به گوش چپ مبارک حسی شبیه به زایمان دست داد. چیزی درونش داشت که میخواست فوران کند. بدجوری هم قصد فوران داشت. خشن و پر جنب و جوش. صدا چنان زیاد شد که گوش را به حال خود رها کردم تا طبیعی زایمان کند.
اینگونه شد که مورچهای ریز و قهوهای از درون گوش چپ برون جهید و در طرفهالعینی بناگوش همایونی را طی کرد و با سرعتی خیرهکننده این بار در گودال یقهٔ بلوزمان فرو رفت!


به خاطر میخی، نعلی افتاد؛
به خاطر نعلی، اسبی افتاد؛
به خاطر اسبی، سواری افتاد؛
به خاطر سواری، جنگی شکست خورد؛
به خاطر شکستی، مملکتی نابود شد؛
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب
نکوبیده بود.
پس به ما ها که کار فرهنگی میکنیم جامعه خیلی بستگی داره
مبادا خراب کار کنیم یا کم بیاریم
یا خسته شیم
و این یادمون باشه که امام زمان ازگریه کردن برای
گناه های ما خسته نمیشه.