آن شعر را
از سر در سازمان ملل پایین بیاورید
ما از یک پیکر واحد نیستیم
مثلن تمام گرسنگان اتیوپی
می توانند سر جمع
یکی از غدد ِ تناسلی ِ اوباما باشند
و کل ساکنان نوار غزه
ناخن کوتاه شده ی نتانیاهو
اشتباه لبی ِ ده هزار تومانی ها
حقیقت ِ روزگار ماست...
در این جهان
بنی آدم اعضای یکدیگرند...
آقا خوش به حالتون
یکی عاشق شماست
یکی ضرب ضرب دلش با دلتون همصداست
آقا راستی راستی خوش به حالتون
وسط این برهوت، زیر آوار عطش...
که نصیب دل ما تشنگی بوده همش
مث بارون یکی هست بزنه به باغتون
تر بشن از خنکا، لاله های داغتون
شما دلخوشی دارین
شما زندگی دارین
می دونین صبح که میاد واسه چی بیدار بشین
مث ما تا ته شب
روزتون کلافه نیست
اگه آب و نون کمه
غمتون اضافه نیست
من حسودی می کنم به چشم پر آبتون
محشره، آبادیه تو دل خرابتون
آقا خوش به حالتون
آقا خوش به حالتون
یکی دوستتون داره
اون عزیز مهربون
هر کی هست حلالتون
آقا راستی راستی خوش به حالتون
منبع:«قصصالأنبیاء،ص 190ح 239 بحار الأنوار،ج 13ص417»

علامه امینی تعریف کرده است که:
مدتها فکر میکردم که خداوند چگونه شمر ملعون را عذاب میکند؟
و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگیِ حضرت سیدالشهدا (ع) را چگونه به او میدهد؟

ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر میشد، دیدم از دور کسی به طرف من میآید و هرچه او به من نزدیکتر میشد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(ع) است. وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمیگذارم از این آب قطرهای بنوشد.
حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت مینمودم، دیدم اکنون کوزهها را از دست من میگیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزهها شکسته و آب آنها به زمین ریخت، چنان آب کوزهها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است، او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بیاندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالهاست یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند، او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت. هرچه دورتر میشد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند.
به حضور امیرالمؤمنین(ع) شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب میدهد، اگر یک قطره آب آن استخر را مینوشید از هر زهری تلخ تر و هر عذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم.
«لعن الله قاتلیک یا اباعبدالله الحسین»
:. گــآهــﮯ بـآیــב بـפֿــنــدﮯ .:.:.
:.:. بــآ صــِدآﮯ ِ بــُلـَنـב .:.:.
.:.:. ڪــه ڪــَر شَــوَב آســمــآטּ .:.:. :.:.
وَ فــَریـآב بــزَنــﮯ .:.:.
.:.:. בُنیــآ .:.:.
.:.:. نـآمـَـرבَم اَگــه بـآ ایـטּ صــבآﮯ פֿـنــבه نَــرَقـصـــونَـمــتـــــ (!) .