همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

همه چیز از همه جا

جدیدترین اخبار روز ، دانلود آهنگ جدید ، دانلود جدیدترین فیلم ها و سریال ها ، دانلود عکس و مقاله ، دانلود نرم افزار

کبوتر،براساس خاطرات شهید علی اکبر مزینانی

سبزوارنگار/ شهید علی اکبر مزینانی (تاج) فرزند مرحوم حاج محمدباقر در سال 1347در خانواده ای مذهبی و زحمتکش به دنیا آمد.

پس از اتمام دوران تحصیلات ابتدایی چون رغبتی به ادامه تحصیل نداشت به کمک پدر مرحومش شتافت و در کار کشاورزی همیشه او را همراهی می کرد.

علی اکبر علاقه ی خاصی به تعزیه خوانی داشت به همین خاطر بعد از برگزاری مراسم تعزیه ی عاشورای مزینان همراه با دوستانش نخل کوچکی را آماده می کردند و نقش هایی را که حفظ کرده بودند در میدانی که در سمت غربی و خارج از مزینان قرار داشت اجرا می کردند.اکنون بعضی از دوستان این شهید همان نقش ها را در تعزیه ی مزینان اجرا می نمایند.

شهید علی اکبر مزینانی با تشکیل بسیج در مزینان به خیل بسیجیان مزینان پیوست و پس از مدتی راهی جبهه های حق علیه باطل شد و  عاقبت در دوازدهم تیرماه 1365 در مهران به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش پس از تشییع باشکوه در گلزار بهشت علی (ع) مزینان به خاک سپرده شد. در ادامه خاطراتی از این شهید بزرگوار به قلم طیبه مزینانی تقدیم می شود.

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/6480/6479009-6f8f66dd6b7c6ffb9bb89e1274106fda-l.jpg

 

 

 

 

 

کبوتر

از پله های کاهگلی خانه بالا می رود و روی بام می ایستد. دستش را در کیسه ی پلاستیکی فرو می برد و مشتی دانه ی ارزن، روی زمین می ریزد. کبوترهای سفیدی که بالای سرش در آسمان پرواز می کنند، روی زمین می نشینند و بق بقوکنان، شروع می کنند به خوردن دانه ها. مرد همسآیه، از داخل کوچه داد می زند: «تو، یه سره رو پشت بوم، کفتربازی می کنی، اون وقت می ری خودتو برا جبهه معرفی می کنی؟! تو رو چه به جبهه؟»

علی اکبر می گوید:« بازی نمی کنم، دوستشون دارم. چرا وقتی به اسبم و مرغ و خروسام می رسم، نمی گی به درد جبهه نمی خورم؟»

 

*

 

چادرم را می اندازم روی سرم و دنبال بقیه ی خواهرها، از خانه بیرون می روم. علی اکبر، از زیر قرآن رد می شود. یکی یکی جلو می رویم و صورتش را می بوسیم، می گوید: «هر چه بدی ازم دیدین، حلالم کنین، نبینم اون دنیا بیاین جلومو بگیرین ها!»

 

همه مان می خندیم. راه می افتد، می رود و توی پیچ و خم کوچه، گم می شود. راه می افتیم دنبالش. چشممان که به او می افتد، قدمهایمان را آرامتر بر می داریم. ب رمی گردد، نگاهمان می کند و می گوید: «برگردین خونه. با این چادرای گل گلی راه افتادین دنبالم که چی بشه؟»

 

می گویم: «دلمون آروم نمی گیره. می خوایم بیشتر ببینیمت داداش!»

 

دوباره راه می افتد. چند لحظهای سر جایمان می ایستیم و باز، حرکت می کنیم. دوباره می ایستد، برمی گردد و نگاهمان می کند. یک باره پا می گذارد به فرار! ما خواهرها نگاهی به همدیگر و نگاهی به کوچه ی خلوت می کنیم و به سرعت، دنبالش می دویم. نرسیده به بازار، می ایستد. ما هم نفس زنان می ایستیم، به رویمان می خندد و می گوید: «آخرش کار خودتونو کردین؟»

 

هیچ کدام حرفی نمی زنیم. به طرفمان می اید و می گوید: « اگه این دنیا گوشتونو پیچوندم، یه وقت نیاین اون دنیا بگین خدا گوشمو از بیخ بکنه! همین الان قصاص کنین که اون جا شلوغه، معلوم نیست نوبتتون بشه بتونین بیاین شکآیتمو بکنین!»

 

می گویم: «ما که حواسمون هست!»

 

همه مان می خندیم. دوباره تک تکمان را می بوسد و می گوید: «نترسین، بادمجون بم، آفت نداره!»

 

*

 

می گویم: «یه چیزی می نویسم زود برگرده، چون خیلی دلم براش تنگ شده!»

 

مادرم می گوید: «بی خود! فقط توی نامه ات، سلام ما رو بهش برسون. بگو تا هر وقت دوست داره، جبهه بمونه. ما بهش افتخار می کنیم.»

 

هر چه می گوید، می نویسم. آخر نامه، درشت می نویسم:«داداش! اگه تا دو هفته ی دیگه نیای، کفتراتو می فروشیم!»

 

*

 

پاکت نامه را باز می کنم. مادرم می گوید: «بلند بخون ببینم جواب نامه تو چی نوشته؟»

 

چشمم می افتد به خطوط قرمز رنگ بالای کاغذ. می خندم و بلند می گویم: «نوشته: کفترامو بفروشین، من اینجا چیزی پیدا کردم که به تموم دنیا نمی دم!»

 

*

 

کبوتری، دور حیاط، بال بال می زند. سرگردان است. گاهی روی بام می نشیند و گاهی روی دیوار. به زحمت می گیرمش. زخمی است، با خودم می گویم: «بذار علی اکبر بیاد ببینه بالاخره منم کبوتردار شدم!»

 

از بال کبوتر، خون می ریزد، دستی به سرش می کشم و با خوشحالی، می برمش تو اتاق.

 

*

 

مرد همسآیه جلو می آید و می گوید: «علی اکبر شهید شده!»

 

و می زند زیر گریه! می گوید: «دیشب خوابشو دیدم. گفت بهت بگم. اون کبوتر رو آزاد کنی!»

 

می لرزم! می روم سراغش. هیچ اثری از زخم روی بالش نیست./شاهدان کویرمزینان

 

 

طنز/کیچِه یِ علی چَپ

اشعار مذهبی

سبزوارنگار/حمید ضیاءیزدی (مسافر)شاعر جوان و خوش ذوق سبزواری است که اشعار خود را در قالب دل نوشته در وبلاگ"خلوت دل"منتشر کرده است.

مجله ی اینترنتی سبزوارنگار با نشر اشعار این شاعر جوان و دیگر فرهیختگان سبزوار سعی در معرفی این عزیزان برای عموم جامعه دارد.

شماگرامیان نیز با معرفی دیگر عزیزان می توانیددر این حرکت فرهنگی ما را یاری نماییدز

 

همیجوری

خِیلِه وَقتِس که خُفَه رَفتِم و وِر خَپ بِزَیِم

اِز سَرِ لِج بِیزی تیپِ فَشِن و رَپ بِزَیِم

همه یِ هِیکَلُما کُبود دِگِردی بُخُدا

بَسکِه خادما رِ وِ کیچِه یِ علی چَپ بِزَیم ;

 

بار زن بگیر

تـا بِـکَـی میـخـی عَذَب بیشـی بُرار ، بار زن بگیر

تا بِکَی میـخـی بیشی عَلافُ و زار ،  بار زن بگیر

 

بی وفا

برو رفیق بی وفا ، برو جلز ولز نکن

برو کنار من چنین ، غمین نشین و کز نکن

دلم به شور آمد از تو و تمام حرف هات

چقدر حرف می زنی، رفیق وز و وز نکن

 

عروسی

عروسی خرج هنگفتش ، گران است

نسنجیده گپ و گفتش گران است

زنی که فکر جیب شوهرش نیست
نبودش بهتر و مفتش گران است

 

کرسی شعر

لعنت به زندگی ، جره ام را گرفته است

بغضی تمام حنجره ام را گرفته است

دیگر تمام روز و شبم  شد سیاه ، آه

وقتی غبار پنجره ام را گرفته است

غم زمانه

دیروز غم زمانه را می خوردیم

در جوش و خروش زندگی پژمردیم

یک پلک زدن تمام شد ، ...

پیر شدیم

امروز به خر بودنمان پی بردیم

دل

دلی که به بیراهه منزل گرفت

دلی که هوس های باطل گرفت

فقط باید آن را پر از کاه کرد

پلمپش نمود و درش گل گرفت

 

 

بافت فرسوده ی سبزوار و راه های بهسازی ان

محمدعبدالله زاده-کارشناس باستان شناسی

بعضی می گویند بافت تاریخی یعنی فضائی که لا اقل معماری آن مربوط به 100 سال قبل باشد تا بتوان گفت اثر تاریخی است
در کتاب مجموعه قوانین مقررات ایین نامه هاو معاهدات سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری صفحه 23 قانون راجع به حفظ اثار ملی مصوب ابان ماه 1309 شمسی در ماده اول : " کلیه اثار صنعتی و ابنیه و اماکنی که تا اختتام دوره زندیه در مملکت ایران احداث شده اعم از منقول و غیر منقول با رعایت ماده سه این قانون را می توان جز اثار ملی ایران محسوب داشت و در تحت حفاظت و نظارت دولت می باشد . ."

بعدها مصوباتی اعلام شد اثری که دارای 100 سال عمر باشد تاریخی ست خواه منقول باشد یا غیر منقول منتهی باید شرایط کافی را احراز کند که شرط لازم تاریخی بودن است .

اولین کلنگ تخریب بافت معماری سبزوار در سال 1316 -1317 زده شد انهم با باز کردن محور شرقی غربی و محور شمالی جنوبی یعنی تخریب بازار سبزوار که در حقیقت تخریب : مدارس ، حسینیه ها ، آب انبارها ،حمامها و غیره بود اسم محور شرقی غربی شد بیهق و شمالی جنوبی اسرار . شریان حیات اقتصادی بازار است و در حقیقت این بازار بود که سوای نقش اقتصادی در سیر کولاسیون دسترسی به کوی و برزن و محله نقش اساسی داشت و پس از تخریب ، همان محل عهده دار این نقش شد ، منتهی سواره رو شد عوض پیاده رو سالها گذشت خیابان شریعتمدار از دل خیابان بیهق زاییده شد و سپس خیابان قائم خیابان کاشفی و خیابان مدرس و خیابان پیش نمازی لذا رشد و توسعه شهری باعث رشد و توسعه معابر و خیابان ها شد اینجا ورود تکنولوژی باعث تخریب شد اینجا نیاز مغایر مردم امروز سبزوار با نیاز دیروزشان باعث تخریب بافت و طراحی شهری امروزی شد اولین کمر بندی سبزوار به نام خیابان پهلوی در محل خیابان اعظیمیان امروزی رقم خورد و اولین خانه های گذر از معماری سنتی در اطراف خیابان پهلوی ساخته شد مثل خانه فروغی خانه اسکوئی خانه شریعتمدار خانه حقیران و ....... مریض خانه سبزوار نامش بیمارستان شد کاروانسراها نامش گاراژ شد و بیابان جایش را به خیابان داد . این روند رو به رشد تخریب بازار تداوم یافت تا بازماندهای بافت تاریخی معماری تحت عنوان بافت فرسوده یا قابلیت مرمت را دارد که بهسازی شود یا ندارد که تخریب شود. دیگر بحث محصوریت و محرمیت در معماری از بین رفت دیگر عنصر حیات به عنوان عنصر میان سرا که نقش سیر کولاسیون و تعامل بین مجموعه را داشت از بین رفت ، خط لبه و خط آسمانه و سایه انداز و معماری طبیعت گرا با تکنولژی غیر پایدار معوضه شد دیگر اینها واژ های ست که باید در کتاب سبک شناسی معماری مرحوم پیرنیا دنبال آن گشت جای این بافت ساختمانهای مرتفع جایگزین شد خوب بگذریم.

بیان مسئله

•در یک مقوله کلی به مرمت :
• سنتی و مدرن تقسیم می شود
• مرمت سنتی به مرمت؛ منقول و غیر منقول که در این مبحث مرمت غیر منقول با رویکرد باز زنده سازی بافتهای تاریخی متاثر از نظریه دکتر حسن حبیبی بررسی شده است .
•اولین سوال این است که آیا باید تمام بافت تاریخی تحت عنوان بافت فرسوده تخریب شود؟
•و با الگوهای مدرن امروزی طراحی شود ؟
• یا اینکه با در نظر گرفتن : فرهنگ ؛ دین و مذهب و اقلیم و تاثیر و تاءثر این موارد برمعماری و متقابلا معماری بر این موارد طراحی شود؟ یعنی اصل محرمیت در معماری اسلامی .
• سووال دوم نبود کاربریهای مورد نیاز امروز مانند: آموزشِی ، بهداشتی؛ ورزشی ؛ فرهنگی و فضای سبز و رفع گرههای ترافیکی ناشی از کاربری جدید چگونه در محل بافت تاریخی و در یک کلام تاب آوری بافت تاریخی در مقابل بلایای طبیعی و انسانی چگونه حل شود ؟
•هزینه های خرید املاک با و جود طرحهای بالا دست چگونه حل شود ؟
پاسخ
•شاید پاسخ به تمام سئوالات فوق را در مدیریت بحران بتوان تجمیع کرد. اگر موضوع را یک بحران اجتماعی در نظر بگیریم یک مدیریت کلان شهری با تمام ارگان و نهادها و سازمان و ادارات دولتی و مردمی قابل حل است .
•یعنی آمایش این محلها انتقال به شهرکهای اقماری و بازگرداندن مردم به محل پس از ایجاد سازه های ناشی از فرآیند امکان سنجی و نظر سنجی کاربری بافت.یعنی آنچه تحت عنوان بافت فرسوده و نا کار آمد و سکونتگاههای غیر رسمی از آن یاد می کنیم ؛ با مرمت و استحکام بخشی بافت تاریخی آنانیکه در سکونتگاههای غیر رسمی زندگی می کنند به سمت و سوی بافت تاریخی سوق دهیم یعنی آمایش جمعیت و سرزمین .
برای مثال بافت محله گلستان سبزوار
•گویش متفاوت این قوم با سبزواریها
•تفاوت گونه شناسی چهره ها
•عدم آمیزش با مردم شهر به صورت ازدواجهای درون قومی.
•حفظ مشاغل سنتی .
•حفظ معماری سنتی .
•تداخل عملکرد ابنیه .
•اغتشاشات منظری ناشی از بروز اقلام قابل فروش در کوی و برزن و خیابان که سد معبر می کند و گره ترافیکی ایجاد می کند
•راه حل
•اقلیم سبزوار موجب شده عمده مردم نظام معیشتی خود را بر اساس کشاورزی و دامداری به صورت رمه گردانی حفظ کنند . از سویی نظام موروثی حاکم بر املاک و زمین ناشی از شریعت اسلامی اجازه نمی دهد زمینها به صورت کلان کشاورزی شود و در نتیجه با گذشت زمان زمینها کوچکتر و کوچکتر شده در نتیجه نیاز به گاو آهن ؛ خیش . خورجین ؛ پالان و زین و یراق اسب غلاده ؛ بیل و در کل لوازم کشاورزی قدیم هنوز بازار خود را در سبزوار حفظ کرده است لذا می بینیم این مشاغل زنده هستند و تداوم آن در محله غربتها ناشی از موارد فوق است یعنی کشت غرقابی بجای آبیاری مکانیزه برداشت با داس و ایجاد خرمن بجای وسایل مدرن مانند کمباین و رمه گردانی که مرتع را از بین می برد بجای دامداری مدرن.
•از سویی در مرکز شهر قرار گرفتن این محله و فرسودگی بافت و موارد بالا مزید بر مشکلات شهری ناهمگونی را بوجود آورده است
•که با زنده سازی بافت را می طلبد .
هدف
•باز زنده سازی بافت
•با رعایت اصل محرمیت در معماری
•تفکیک محل کار از محل زندگی
•ایجاد فضاها با کاربری : بهداشتی ؛ آموزش ؛ ورزشی فرهنگی . فضای سبز و غیره .
•بهسازی و مقاوم سازی ابنیه با رعایت شئون: فرهنگی ,مذهبی , نظام مهندسی و اقتصادی
ضرورت
•از سال 1316 و 1317 که بازار سبزوار تخریب شد و دو محور شمال جنوبی و شرقی غربی در شهر گشایش یافت که نام آن را بیهق و اسرار گذاشتند و این محدوده برای تردد افرادی بود که در یک مساحت 45 هکتاری سکونت داشتن تا کنون در بافت خیابانهای: مدرس , پیش نمازی , قائم , حکیم در بافت ایجاد شده و رشد جمعیت و توسعه شهری گرههای ترافیکی بزرگی ایجاد کرده که می شود گفت معضل شده است لذا ضرورت تدوین و تبین این مقاله در تفهیم مشکلات و ارائه راه کارهای آن ضروری ست
چکیده
•در این مقاله سعی بر آن بوده معضل بافت فرسوده محله غربتها متکی بر نظریه پردازان مرمت با رویکرد ویژه به مبانی نظری مرمت و باز زنده سازی شهری بافتهای فرسوده دکتر حبیبی بررسی شود ابتدا بیان مسئله شده سپس هدف و ضرورت تهیه مقاله و راهکارهای مربوطه ارائه گردیده است
کلید واژه
•بافت تاریخی دارای ارزش و فاقد ارزش معماری
•مرمت شهری
•اقتصاد
•اقلیم
•فرهنگ
•معماری
•دین و مذهب
خط لبه خط آسمانه محرمیت محصوریت

چه می کنند فرهنگیان انجمن اسلامی سبزوار!!

سبزوار نگار/هواتقریبا نیم ساعتی از گرگ و میش گذشته بود سید امین و حاجی ابتکار پچ پچ کنان و مطابق معمول سر وقت وارد دفتر انجمن شدند.آقا مجید هم که شهره است به نظم و انظباط آمد.من و خیلی دیگر از اعضا و حتی آقا مجید هم که تازه سایت سبزوار نگار را راه اندازی کرده اصلا فکر نمی کردیم که چند روز دیگر چه می شود واز همین دفتر کوچک سه در چهار چه خبری به دنیا مخابره می شود...

نامه برادر انجمنی را خطاب به ریاست جمهوری و همه دیگر ریاست ها بخصوص مجلسی ها جاجی ابتکار خوانندند .برادر نویسنده هم با صدای مخصوص خودش خواند و همه تایید کردند که بله بفرستید و بگذارید روی سایت.مجید آقا مقدمات تکنیکی و فنی را آماده کرد و گذاشت روی سبزوار نگار خودش ولی چندین ساعت بعد این بار بجای اینکه حراستی ها و دیگر برادران هی بگویند وردار وردار !این فرهنگیان سراسر ایران بودن که هی می گفتند به به بذار بذار و چشم همه روز خوب ببیند که به گفته آقا مجید چند ده هزار فرهنگی ایرانی که درد دلشان را در این نامه دیده اند آن را امضا نموده اند و نظر گذاشته اند و حالا همه فرهنگیان ایران یکصدا شده و می گویند چه می کنند این فرهنگیان سبزوار!!! چه می کند این آقا مجید و این ابتکار و.../ نقد و طنز سیاسی اجتماعی شهرستان داورزن (ویز ویز)

نگاهی به ابنیه قدیمی در سبزوار+عکس

سبزوارنگار/ شهرستان سبزوار، دارای بافت درون‌گرا، متاثر از شرایط آب و هوایی می‌باشد، از بررسی بافت سنتی سبزوار، می‌توان به ویژگی‌هایی دست یافت، که از جمله آنها می‌توان، به جهت و امتداد کوچه‌ها و راسته‌ها اشاره کرد که بیشتر شمالی – جنوبی و شرقی – غربی بوده، کوچه‌ها و گذرها غالبا با قلوه‌سنگ فرش شده بودند و چیدمان خانه‌ها، به صورت شطرنجی است و جهت اصلی خانه‌ها، با تبعیت از شیب زمین شمالی و جنوبی بوده است.

 

همچنین ایوان رو به جنوب در زمستان، برای استفاده از آفتاب اهمیت داشته، درها و پنجره‌های خانه‌ها، غالبا کوچک بوده است و معمولا مصالح به کار رفته‌در بناهای سنتی بسیار همگون و متناسب با طبیعت و اقلیم شهر و عمدتا از آجر و خشت و گل و چوب بوده است.

 

 

خانه‌های سنتی سبزوار، تحت تأثیر عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و زیست محیطی شکل گرفته است؛ همه عناصر واحد مسکونی در کنار هم گرداگرد یک فضا قرار داشته که تشکیل یک خانه را می‌داده است. 

 

 این عناصر هم شامل: (اتاق، دالان، پنجره، سقف و ...) است که متأثر از شرایط اقلیمی آن مکان بوده است.

 

 نمای خارجی خانه‌ها، از آجر یا کاهگل و گچ و یا ترکیبی از آنها می‌باشد. نمای بیرونی و درونی خانه نیز پایگاه اعتبار و حیثیت اجتماعی افراد بوده است.

 

 

 


خانه اسکویی ها  با معماری منحصر به فرد

 

 

 

در بافت قدیم، خانه‌ها، اکثرا فاقد نقشه بوده‌اند و به طور ذهنی و انتزاعی برای ساخت آن اقدام می‌کرده‌اند. پشت‌بام‌ها عموما کاهگلی است.

 

بیشتر خانه‌های قدیمی سبزوار معمولا دور تا دور حیاط و رو به قبله یا رو به آفتاب، احداث می شده است.

 قبل از شروع خانه‌سازی، در قدیم رسم بوده است ((ساعت می‌گرفتند.)) یعنی از روی کتب دینی و ساعت این کار را تعیین می‌کردند و در صورتی که روز و ساعت مشخص می‌شد، در آن روز معین و مشخص ابتدا با گفتن ذکر و طلب یاری از خدا  کار را شروع می‌کردند.

پس از مدتی، وقتی سقف خانه را می‌پوشاندند، صاحب‌خانه، یک گوسفند یا برّه یا خروس، بنا به وسع خود ذبح می‌کرد و خون قربانی را به اطراف خانه می‌پاشیدند.

آداب شروع اسکان سکونت در خانه‌ای، که تازه ساخته شده و نوبنیاد است و یا خانه‌ای که عروس و داماد برای اولین بار به آن وارد می‌شوند، همراه با آداب خاصی صورت می‌گیرد.

معمولا برای ورود به منزل نو (مبارک باد) می‌گفتند و گوسفندی ذبح می‌کردند، افراد فامیل نیز کله قند، شیرینی و حتی تخم مرغ، به عنوان چشم‌روشنی می‌آوردند و صاحب منزل نیز یک سور (میهمانی) می‌داد.

در هنگام سکونت در یک خانه جدید صاحبخانه افراد فامیل را دعوت کرده و یک روحانی می‌آمد روضه حضرت ابوالفضل (ع)، امام حسین (ع)، یا موسی بن جعفر (ع) می‌خواند.

عروس و داماد که تازه ازدواج کرده بودند، هنگام ورود به خانه جدید، معمولا رسم بود، که عروس دستش را درون عسل می‌کرد و آنرا بالای سردر خانه می زد، به این مفهوم که (کامت شیرین) باشد.

 همچنین کاسه‌ای پر از جو، را جلوی پای عروس قرار می‌دادند، تا هنگام ورود به اتاق آن‌ قدر آن‌ را با پا به سمت جلو می‌زد، تا کاسه برگردد و جوها روی زمین بریزد و منظور از این کار، آن بود که (او با خود روزی می‌آورد)

 

 

http://s5.picofile.com/file/8160676734/baft_ghadim_sabzevar.JPG

 

خانه تاریخی دارینی

http://s5.picofile.com/file/8159420984/khane_dareni.jpg

http://s5.picofile.com/file/8160676876/baft_ghadim_sabzevar_4.JPG

 خانه غلامحسین هراتیان موسوم به غلام ملا شمس

http://s5.picofile.com/file/8159421818/khane_mola_shams.jpg

خانه شریعتمدار تهرانی

http://s5.picofile.com/file/8159421484/khane_shariatmedar_tehrani.jpg

خانه تاریخی اعظیمیان قدمت دوره تیموری شهر سبزوار خیابان مدرس

http://s5.picofile.com/file/8159420234/khane_azimyan_2.jpg

خانه تاریخی اولیاء موسوم به افچنگی  سبزوار خیابان مدرس کوچه  9 بام

http://s5.picofile.com/file/8159420068/khane_afchengi1.jpg

 منبع:وبلاگ سبزوار زیبا