چند سال از عمرتان را کم کردهاید؟
محققان میگویند برخی عادتها میتواند شنهای ساعت عمرتان را زودتر خالی کند.
اگر 11 ساعت در روز بنشینید
نشستن یعنی پایان زندگی
این را محققان میگویند. آنها درحالیکه اغلب افراد کمتر از 150 دقیقه در هفته را به فعالیت بدنی میگذرانند تاکید میکنند نشستن طولانی مدت، طول عمر را کم میکند. از آنجایی که اغلب افراد بالغ 90 درصد اوقات فراغتشان را به نشستن میگذرانند، محققان پیشبینی میکنند
این افراد با مرگ زودرس مواجه شوند. بررسیهای آنها نشان میدهد میانسالهایی که در طول روز بیشتر از 11ساعت مینشینند، 40درصد بیشتر از دیگران با احتمال مرگ در سه سال آینده روبهرو خواهند بود.
11 سال کمتر عمر می کنید
اگر افسردگی داشته باشید
محققان میگویند درست مثل کسی که بهخاطر بیماریهای جسمی عمرش کم میشود، مبتلایان به بیماریهای روانی هم با خطر مرگ زودرس مواجه هستند. کسانی که از یک بیماری جدی روانی رنج میبرند، بین 10 تا 20 سال کمتر از آدمهایی که از سلامت روان برخوردارند عمر میکنند.
یافتهها نشان میدهد طول عمر بیماران با اختلال شخصیتی دو قطبی 8 تا 10 سال کمتر از مردم عادی است، این میزان در میان مبتلایان به اسکیزوفرنی 10 تا 20 سال است و آنهایی که افسردگیهای شدید دارند هم 11 سال کمتر از افراد سالم عمر میکنند.
10 سال زودتر میمیرید
اگر سیگار بکشید
کمتر کسی است که در مورد مرگآور بودن سیگار شک داشته باشد، اما محققان باز هم تاکید میکنند خطر مرگ به شکل جدی در کمین سیگاریها نشسته است. آنها دریافتهاند طول عمر سیگاریها بین 8 تا 10 سال کمتر از کسانی است که تمایلی به مصرف مواد مخدر ندارند.
متخصصان میگویند از هر 10 سیگاری، یک تا دو نفر به دلیل مصرف سیگار جان خود را از دست میدهد و گزارشها حاکی از این است که مصرف یک نخ سیگار 15 دقیقه از عمر شما را کم میکند.
شش ماه زودتر میمیرید
اگر در هوای آلوده به دنیا آمده باشید
آلودگی هوا تنها باعث افزایش سقط جنین و مرگ نوزادان نمیشود، محققان میگویند حتی اگر نوزادی شانس زنده ماندن در این هوای آلوده را داشته باشد، احتمال اینکه طول عمرش از کسانی که در هوای پاک به دنیا آمدهاند کمتر شود، زیاد است.
براساس گزارشها، محققان میگویند افرادی که در مناطق آلوده متولد میشوند شش ماه کمتر از کسانی که در هوای پاک به دنیا میآیند زندگی میکنند. یک گزارش رسمی در انگلستان نشان میدهد آلودگی هوا میتواند طول عمر 200 هزار نفر در این کشور را حداقل دو سال کاهش دهد.
22 دقیقه از عمرتان کم میشود
اگر یک ساعت تلویزیون ببینید
اگر یک روز کامل را مقابل تلویزیون بگذرانید نزدیک به 9 ساعت از عمرتان کم میشود؛ حالا میتوانید با یک حساب سرانگشتی بفهمید که عادت شما به تماشای تلویزیون چقدر شما را به مرگ نزدیکتر میکند.
محققان میگویند افراد بالای 25 سال حتی با یک ساعت تماشای جعبه جادویی، 22 دقیقه از عمر خود کم میکنند و اگر تنها شش ساعت در روز تلویزیون ببینند، عمرشان پنج سال کمتر میشود؛ پس اگر نمیخواهید به همین سادگی جانتان را از دست بدهید، کمی قدم بزنید و احساس نکنید تعقیب همه برنامههای تلویزیونی وظیفه شماست.
هفت سال کمتر عمر میکنید
اگر بیماری قلبی داشته باشید
از آلودگی هوا گرفته تا استرس و مشکلات ژنتیک همه در ابتلای افراد به بیماریهای قلبی نقش دارند و از نظر محققان طول عمر مبتلایان به مشکلات قلبی چند سالی کمتر از افرادی است که از این بیماریها رنج نمیبرند.
محققان میگویند هفت سال از عمر مبتلایان به این بیماریها کم میشود و براساس آمارها، 42 درصد مرگومیر در جهان به دلیل مشکلات قلبی- عروقی اتفاق میافتد و این بیماریها نقش زیادی هم در مرگ هموطنان ما بازی میکنند.
هشت ماه از عمرتان کم میشود
اگر پسر داشته باشید
درحالیکه هنوز هم در فرهنگ ما به دنیا آمدن پسر اتفاقی خوشحالکننده است، محققان میگویند همین خوشحالی میتواند به قیمت جان مادران تمام شود. بررسیها ثابت کرده است که مادران پسردار، هشت ماهونیم کمتر از دختردارها عمر میکنند و البته از نظر محققان جنسیت فرزند تاثیری بر طول عمر پدر نمیگذارد.
برگرفته از: سالی جون
اوایل برام حکم سرگرمی داشت، به خصوص اینکه خالمم با دخترخالههام میاومدن. کلی خوش میگذشت. بعد از چند وقت، خانواده خالم، از شهری که توش زندگی میکردیم رفتند و از قم و جمکران هم دور شدند، اما من هنوزم شبهای چهارشنبه با مادر میرفتم جمکران، ولی دیگه از شیطونی خبری نبود. کنار مادر مینشستم و فقط مینشستم!
منتظر میموندم تا دعای توسل تموم بشه و برگردیم! یک دفعه که هوا سرد بود، رفتیم توی مهدیه. اونجا برای اولین بار به روضهای که مداح برای امام حسین (ع) میخوند، گوش دادم و برای اولین بار گریه کردم، چه گریهای! انگار یک بغضی بود که خودمم ازش خبر نداشتم، اما شکست و چه خوب شکست! بعد از اون، انگار چشم و گوشم آگاهتر شدن! اون موقع خبر نداشتم که گریه برای امام حسین (ع) چه کارها که نمیکنه.
مادرم همیشه به سخنرانیهای آقای پناهیان که از تلویزیون پخش میشد گوش میداد. یادمه پاییز بود و منم کنار مادر داشتم به سخنرانی گوش میدادم. الان اصلاً یادم نمیاد که حاج آقا دقیقاً چی گفت، فقط میدونم یک جمله گفت که حکم یک تلنگر داشت برای من. از اون زمان به بعد، کلمهی حجاب وارد ذهنم شد و بهش فکر کردم، اما خیلی سخت بود. من عادت نداشتم به اونجور پوشش و سر کردن چادر. برام محال بود!
نیمهی دوم اسفندماه بود، شب آغاز ولایت امام زمان (عج)، و باز هم جمکران. بیست و دوساله بودم، اما هنوز به زیارت آقا امام رضا (ع) مشرف نشده بودم. اون شب دعا کردم و فقط همین رو خواستم! فردا صبحش بلیط گیرمون اومد! رفتم پابوس امامم، چادرم رو از خود آقا خواستم، چون میدونستم خودم نمیتونم، خیلی برام سخت بود. روز آخر وقتی داشتیم از حرم برمیگشتیم، از مادر خواستم برام پارچهی چادری بگیره، وقتی وارد یکی از مغازههای اطراف بابالجواد شدیم، مادرم رفت سراغ پارچههای چادر نماز! وقتی بهش گفتم چادر مشکی میخوام، یکم تعجب کرد. گفت: مطمئنی؟ بعد با کمال میل، بهترین پارچهی چادری رو برام خرید.
وقتی برگشتیم، دیگه مثل قبل نبودم، دیگه از آرایش کردن خوشم نمیاومد. هنوزم مانتوهای قبلیم رو میپوشیدم، اما همش معذب بودم. شروع کردم کم کم روی خودم کار کردن. اول آرایشم رو قطع کردم. بعد ریزه ریزه مقنعم رو تنگ کردم. دیگه همه توی دانشگاه متوجه تغییراتم شده بودن. اواخر فروردین ماه، یک روز مقنعم رو نگاه کردم. دیدم حدود ده دوازده سانت از درزشو دوختم! از خودم خجالت کشیدم! دیگه مانتوهام برام شده بودن مثل قفس. چادرمم دست خیاط بود و هنوز آماده نشده بود. یک روز توی یک مهمونی، خونهی یکی از دوستام اعلام کردم که به زودی قراره چادری بشم، ولی اصلاً استقبال نکردن!
بالاخره چادرم آماده شد، ایام فاطمیه و نیمههای اردیبهشت بود. یادمه کسی خونه نبود. میخواستم برم بانک. دلم رو به دریا زدم و چادرم رو سر کردم و زدم بیرون. جلوی در بانک از تاکسی که پیاده شدم، چادر از سرم افتاد و فرش زمین شد! نا امید شدم.
چند روز گذشت، فردا روز شهادت حضرت فاطمه (س) بود. ظهر بود، جلوی تلویزیون نشسته بودم. قرار بود نیم ساعت بعد با دوستم بریم کتابخانه. گویندهی تلویزیون گفت: «فاطمه (س) با حجاب بود. وقتی آقایمان حضرت ولی عصر(عج) ظهور کنند هم، همه با حجاب میشوند، پس چه خوب است که از الان برویم استقبال!» همونجا به حضرت زهرا (س) متوسل شدم و تصمیم قطعی گرفتم...
وقتی چادر به سر از خونه خارج شدم، یک حس دیگهای داشتم. حس میکردم خدا داره نگاهم میکنه و بهم لبخند میزنه. الان دقیقاً دو ساله که چادریام. تنها دختر چادری خانواده. اون حس رو هنوز هم دارم. آنقدر شیرینه که با همهی دنیا عوضش نمیکنم. این رو هم بگم که دیگه هیچوقت، چادر از سرم نیفتاد. الان یک حرفهای هستم! اوایل، خانوادم زیاد استقبال نکردن. همه فکر میکردن که یک هوس زودگذره و از سرم میفته، اما الان دیگه همه عادت کردن و با چادر، بیشتر دوستم دارن.
توی این دو سال، خدای عزیزم کادوهای خیلی خوبی برام فرستاد، دیگه نماز صبحم قضا نمیشه، همهی نمازهام رو سر وقت میخونم. مشرف شدم به نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و چند وقت دیگه هم قراره برم مکه انشاءالله... هر چقدر شکرش رو به جا بیارم، بازم نمیتونم حقش رو ادا کنم ... بزرگترین افتخارم توی دنیا اینه که دختر مسلمان شیعهی ایرانیام و عشق فاطمهی زهرا (س) و خاندانشون، تو دلمه.