در آن هنگامى که حضرت به کربلا رسیده بودند و عمربنسعد در روز چهارم محرم ظاهراً وارد کربلا شد. یک مدتى، چند روزى بین امام حسین و عمر سعد هى گفتگو مىشد. چند بار عمر سعد بلند شد، آمد توى خیمهى امام حسین، نشستند با هم صحبت کردند. در یکى از این صحبتها، خطاب به عمر سعد جملهى حضرت، جملهى طلبگارانه است، به عمر سعد مىگوید، حالا اینجا ببینید شما تصور وضع را بکنید، امام حسین یک کسى است که قیام کرده و حالا آمده توى این بیابان به حسب ظاهر گیر افتاده و محاصره شده، ظاهر قضیه این بود دیگر.
جهت مشاهده کامل متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
کاروان امام حسین (ع) در روز دوشنبه دوم محرم سال 61 هجری قمری وارد کربلا شد. امام حسین علیه السلام پرسید:« نام این زمین چیست؟»
گفتند:« کربلا».
امام گریست و فرمود:« کرب و بلا.» آن گاه فرمود:« ام سلمه به من خبر داد که جبرئیل نزد رسول خدا بود و من نیز بودم. من گریستم. پیامبر مرا در دامان خود نشاند. جبرئیل گفت:« آیا او را دوست میداری؟» فرمود:« آری!» گفت:« امت تو او را خواهند کشت و اگر میخواهی، تربت آن زمین را که او در آن کشته خواهد شد به تو نشان دهم.
پیامبر فرمود:« آری»
پس جبرئیل زمین کربلا را به پیامبر نشان داد »
امام حسین علیه السلام خاک آن زمین را بوسید و فرمود:« این همان زمین است که جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد که من در آن کشته خواهم شد».
در روایت دیگری امام علیه السلام چون به زمین کربلا رسید پرسید:« نام این زمین چیست؟ » گفتند:« کربلا»
فرمود: «اللهُمَّ إنّی أعوذُبِک مِن الکَربِ وَالبَلاء».
سپس گفت : این موضع کرب و بلا و محل مِحنت و عنا است، فرود آیید که این جا منزل و محل خیام ما است. این زمین جاى ریختن خون ما است و در این مکان قبرهاى ما واقع خواهد شد.
آن گاه اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه خود را فرود آوردند؛ حرّ هم پیاده شد و لشگر او در مقابل امام اردو زدند.
در روز دوم محرم، امام حسین علیه السلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود:«مردم بندگان دنیا هستند و دین را همچون غذایی میدانند که تا زمانی که مزه خوش داشته باشد، آن را نگاه میدارند، اما هنگامی که (مزهاش عوض شود و) آزمونی در کار باشد، تعداد دینداران اندک میشود».
امام حسین علیه السلام پس از ورود به کربلا، فرزندان و برادران و اهل بیت خود را جمع کرد؛ بعد نظری بر آنها انداخت و گریست و گفت:« خدایا! ما عترت پیامبر تو، محمد، هستیم. بنیامیّه ما را از حرم جدمان راندند و در حق ما جفا کردند. خدایا! حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر آنها پیروز گردان».
ام کلثوم، دختر امام علی علیه السلام، به امام علیه السلام گفت:« ای برادر! در این وادی احساس عجیبی دارم و اندوه هولناکی بر دل من سایه افکنده است».
امام حسین علیه السلام خواهر را دلداری داد و آرام کرد.
"مسئله انتظار منجی یک موضوع کاملاً جهانی است. یعنی در بین جریان حق و باطل مشترک است. صحنهی نبرد، الان بخصوص در منطقهی ما که منطقهی بسیار بسیار حساسی است به این صورت ادامه پیدا کرده که «چه جریانی باید متولی مراکز مقدس جهانی باشد؟» آزادسازی کربلا و نجف، مدینه و مکه و قدس شریف رویکرد اول و آخر انقلاب است. دعوت انقلاب این بود که مراکز قدسی جهانی با اولویت سه مرکز شامل حجاز (مکه و مدینه)، عتبات (کربلا و قبور مطهر معصومین)، و قدس شریف؛ این سه مرکز باید از لوث وجود افرادی که از سنخ این مراکز نیستند پاک بشود. این حرف انقلاب بوده و هست. امام از همان اول انقلاب بیان کرد جهان باید از لوث وهابیت پاک بشود، وهابیت حق ندارد متولی حرم الهی باشد، اسرائیل باید برود، اسرائیل نمیتواند متولی مسجدالاقصی باشد. و عراق، که قدم اول بود، نمیتواند تحت تولیت و مدیریت صدام باشد، که مظهر نفاق و کفر شبه اسلامی است. ادامه انقلاب موجب شد یکی از این سه مرکز مقدس مفتوح شد، کربلا مفتوح شد. الان عراق آزاد است. کربلا و نجف آزاد است. و معنی آزاد بودنش این است که کسانی متولی آنجا هستند، که سنخیت با حرم دارند و این امکان پدید میآید که انسان در ارتباط با این مرکز بتواند آزادانه عمل بکند. مثلا در اربعین کربلا میعاد 20 میلیون نفر برای تظاهرات جهانی است، یک مانور عظیم جهانی برای رساندن پیام تشیع، پیام ولایت، امام زمان(عج) ... در منظر و مرآی جهان دارد انجام میشود. این مرکز آزاد شده، الان ما در موقعیتی هستیم که دو مرکز دیگر باید آزاد شود. یکی مکه معظمه و دیگری هم قدس شریف. این دو مرکز باید آزاد بشود. "
منبع : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930806001205
چه ماجرای حزینی است ماجرای حسن(ع)
چه غصه های عجیبی است در نوای حسن
به خیمه های حسینی روید و گریه کنید
گهی برای حسین و گهی برای حسن
هنوزمی رسدازپشت درب خانه به گوش
صدای ناله زهرا وگریه های حسن
تمام عمر،غم و غصه بود و تنهایی
یکی دوتا که نبوده است غصه های حسن
همان کسی که به ظاهر ز دوستانش بود
کشیدازسردوش حسن عبای حسن
بیاوغربت اوراببین که سجاده
چنان کشید به خیمه ز زیر پای حسن...
که گوشواره عرش خدا به خاک افتاد
هزار مرتبه جانم شود فدای حسن
چنان ز زهر جفا پاره پاره شد جگرش
که شعله زدبه دل درد آشنای حسن
سرش بپای حسین بود لحظه آخر
غریب کربلا سوخت در عزای حسن
به گریه گفت که روزی شبیه روز تو نیست
حسین گریه نکن این قدر برای حسن
گرفت قاسم خود را به سینه،گفت حسین
به کربلا پسرم را ببر به جای حسن
بهترین دین : اسلام
بهترین روز: جمعه
بهترین خانه: کعبه
زیباترین کتاب: قرآن
زیباترین رحمت: باران
زیبا ترین یاد: یاد خدا
زیباترین شعار: صلوات
بهترین نوشیدنی: شیر
بهترین خوردنی: عسل
بهترین دوست : کتاب
بهترین عید: غدیر
بهترین نام : محمّد
بهترین واجب: نماز
پاکترین کلمه: وجدان
زشت ترین کلمه: خیانت
آرام ترین کلمه: سکوت
بی حالترین کلمه: تنبلی
حاضرترین کلمه: خدا
وسیع ترین کلمه: بهشت
مهربان ترین کلمه: مادر
زیبا ترین شهید:حسین(ع)
زیباترین کلام: لا اله الا الله
زیباترین قیام: قیام قائم(عج)
زیبا ترین مادر:فاطمه زهرا(س)
زیباترین غنچه: علی اصغر(ع)
زیباترین نماز: ظهرعاشورا
منفورترین امر حلال: طلاق
صبورترین پیامبر: ایوب
خوش صداترین پیامبر: داوود
بزرگترین شهید کربلا: حبیب بن مظاهر
کوچکترین شهید کربلا: حضرت علی اصغر(ع)
نزدیک ترین حالت نماز گزاربه خداوند: سجده
بهترین اسم از اسماء الله نزد خداوند:ربّ
مسن ترین امام شهید:امام صادق(ع)
کامل ترین کتاب بعد از قرآن: نهج البلاغه
پاک ترین بقعه ی روی زمین از دیدگاه رسول خدا: کربلا
خوش صداترین مردم در خواندن قرآن:امام سجاد(ع)
مهمترین امانت های پیامبر(ص): قرآن و عترت